Tag Archives: خانواده

خبرگزاری آريا – خانواده پر استرس داراي چه نشانه هايي است؟


خانواده پر استرس داراي چه نشانه هايي است؟

خبرگزاري آريا –
درمان استرس
استرس در خانواده ها بر روي تمام اعضاي خانواده تاثير مي گذارد‎
استرس در خانواده ها بر روي تمام اعضاي خانواده تاثير مي گذارد. خانواده هاي پراسترس داراي نشانه هايي هستند که در ادامه به آنها اشاره مي کنيم.
نشانه هاي خانواده پر استرس
هر پدر و مادري مي داند استرس بخشي از زندگي خانواده هاي مدرن شده است. بسياري از ما، استرس ناشي از موضوعاتي مانند زمان خواب يا نحوه برخورد با بچه ها را به عنوان يک جزء اجتناب ناپذير زندگي پذيرفته ايم. نتيجه نهايي اين موضوع، تبديل شدن خانه اي که از آن انتظار همدلي و آرامش داشتيم به خانه اي پر از ترس و خشم است. براي اين که استرس زندگي و آسيبي را که از آن به فرزندان مان وارد مي شود، کاهش دهيم راه هاي مختلفي وجود دارد. علايم يک خانواده پر استرس و توصيه هاي مشاوران براي بهبود اين شرايط را در ادامه مي خوانيد.
۱٫ اعضاي خانواده کمتر از حد معمول مي خوابند
وقتي استرس در خانواده افزايش مي يابد، يکي از نخستين مسائلي که تحت تاثير قرار مي گيرد، کيفيت خواب است که اغلب براي اعضاي خانواده همراه با بي خوابي است. کمبود خواب باعث مي شود شما و فرزندان تان بيشتر و بيشتر عصبي و مضطرب شويد و اين دور باطل همچنان ادامه يابد.
دکتر آلتمن، متخصص کودکان از کاليفرنيا و سخنگوي آکادمي پزشکي کودکان مي گويد اگر احساس مي کنيد کودکان تان خشن تر از گذشته شده اند، سعي کنيد آن ها را نيم ساعت زودتر به رختخواب بفرستيد. اين کار را درباره خودتان هم انجام دهيد تا شاهد يک تغيير واقعي در جو خانواده باشيد.
۲٫ اعضاي خانواده زياد فرياد مي کشند
اگر از تاثير استرس بر خانواده تان مطمئن نيستيد، کافي است از گوش هايتان کمک بگيريد. هرقدر ما يا فرزندان مان استرس بيشتري را تجربه کنيم، تمايل بيشتري به بالا بردن صدا و ايجاد بگومگوهاي غيرضروري پيدا مي کنيم. دکتر آلتمن در اين باره مي گويد اگر فرزندان تان در گفت و گوها فرياد مي کشند، همه تلاش تان را بکنيد تا با اطمينان و آرامش بيشتري پاسخ آن ها را بدهيد و اين آرامش را به آن ها منتقل کنيد اما اگر شما هم در مقابل فرياد مي کشيد، بهتر است گفت و گو را متوقف کنيد. به فرزندان تان بگوييد ما هردو نياز به آرامش داريم پس بايد بنشينيم و نفس عميق بکشيم. اين کار هم براي شما و هم براي آن ها ضروري است.
۳٫ اعضاي خانواده کمتر دور هم غذا مي خورند
وقتي شما يا همسرتان عصبي هستيد و استرس داريد، فرزندان تان ترجيح خواهند داد براي اين که با شما صحبت نکنند، کمتر سر ميز غذا حاضر شوند.دکتر ماري الفورد، روان شناس و عضو انجمن روان شناسي مي گويد: براي اين که خانواده را سر ميز غذا گرد هم بياوريد، جملات مثبتي درباره خانواده تان روي کاغذ بنويسيد و هنگام صرف غذا، آن را بلند بخوانيد. اين کار کمک مي کند بچه ها انتظار صرف غذا را در جوي آرام و مثبت داشته باشند. مي توانيد اين کار را از هريک از بچه ها هم بخواهيد و به اين شکل، يک سنت جديد و مثبت در خانواده ايجاد کنيد.
غلبه بر استرس
خانواده هاي پراسترس داراي نشانه هايي هستند‎
۴٫ فرزندان تان گوشه گير شده اند
بعضي از بچه ها وقتي استرس زيادي را تحمل مي کنند، منزوي مي شوند و خودشان را از ديگران دور مي کنند. بچه هاي بزرگ تر ممکن است خود را در اتاق حبس کنند اما واکنش بچه هاي کوچک تر احتمالا خودداري از بازي با ديگر بچه ها خواهد بود. دکتر الفورد توصيه مي کند در چنين حالتي با فرزندتان صحبت و او را از اين موضوع مطمئن کنيد که ارتباط ميان شما و او برقرار است و او مي تواند درباره هر موضوعي با شما صحبت کند. اگر خودتان استرس داريد و بچه ها متوجه اين موضوع شده اند، به آن ها بگوييد با کارهايي مانند دوش گرفتن يا تنفس عميق آرام تر مي شويد. اين کارها به طور قطع شما را آرام تر خواهد کرد و به فرزندان تان نشان خواهد داد شما مي توانيد استرس تان را کنترل و مديريت کنيد.
۵٫ در شغل تان به مشکل برمي خوريد
يک مهلت کاري را از دست داده ايد؟ در کنفرانس خوب ظاهر نشده ايد؟ استرس، ممکن است عامل اصلي آن باشد زيرا استرس توانايي تمرکز و سازمان دهي را از شما مي گيرد، آن هم درست در زمان هايي که نياز به عملکرد دقيق و حرفه اي داريد. دکتر الفورد توصيه مي کند در اين مواقع، منبع استرس را شناسايي و با همسرتان براي از بين بردن آن همفکري کنيد. به عنوان مثال اگر آماده شدن همزمان شما و بچه ها هنگام صبح باعث مي شود، روزتان را با عصبانيت و استرس آغاز کنيد، راهکاري براي آن بيابيد. به عنوان مثال نيم ساعت زودتر بيدار شويد يا بخشي از کارهاي تان را از شب قبل انجام دهيد.
۶٫ افراد خانواده احساس بيماري دارند
استرس مزمن، بدن را در هر سن و سالي تحت تاثير قرار مي دهد. وقتي خانواده در شرايط پر استرسي قرار دارد، سيستم ايمني اعضاي خانواده ضعيف مي شود و احتمال ابتلا به بيماري ها افزايش مي يابد. در اين شرايط، بچه هاي کوچک تر معمولا از دل درد، سردرد يا کابوس هاي شبانه شکايت مي کنند و بزرگ ترها دچار درد گردن، شانه، پشت و گاهي نيز دچار بي خوابي مي شوند. در چنين شرايطي، علاوه بر افزايش ساعت هاي خواب، از تميز نگه داشتن دست ها و تحرک کافي خود و اعضاي خانواده تان مطمئن شويد. براي اين که ضمن جلوگيري از بيماري ها با عامل استرس زا نيز مقابله کنيد، دکتر الفورد توصيه مي کند به فعاليت هاي لذت بخش مانند بازي هاي خانوادگي شبانه يا ديدن فيلم بپردازيد.
۷٫ شما و خانواده تان اوقات فراغت نداريد
اين که بچه ها بعد از مدرسه به کلاس هاي آموزشي بروند و بعد از آن هم به فعاليت هاي فوق برنامه ديگري بپردازند، فشار زيادي به همه اعضاي خانواده وارد مي کند و مي تواند استرس صبحگاهي سروقت رسيدن به مدرسه، سرکار و… را افزايش دهد. دکتر آلتمن در اين باره مي گويد :به عنوان مثال اگر متوجه شديد درحال اين طرف و آن طرف دويدن هستيد تا سر وقت به مدرسه يا سرکار برسيد، چند لحظه بايستيد، ۱۰ نفس عميق بکشيد و دوباره به آماده کردن خودتان مشغول شويد. اين که با آرامش همه وسايل مورد نيازتان را برداريد اما چند دقيقه ديرتر برسيد، کمتر از اين که بعد از رسيدن به مدرسه يا سرکار متوجه شويد چيزي را فراموش کرده ايد به شما استرس وارد خواهد کرد. اما راهکار بلند مدت، کاستن از ميزان فعاليت ها و برنامه هاي خود و فرزندان تان است؛ هم شما و هم آن ها نياز به زمان بيکاري و اوقات فراغت داريد.
منبع : khorasannews.com



خبرگزاری آريا – روابط و کشمکش هاي نوجونان در خانواده


روابط و کشمکش هاي نوجونان در خانواده

خبرگزاري آريا –
بررسي روابط و کشمکش هاي نوجوان در خانواده
دليل بسياري از والدين ، که فرزندان نوجوان دارند ، براي آينده ي آنان شديدا نگران هستند . در اين مقاله برآنيم تا خوش بينانه تر به اين قضيه نگاه کنيم ، به ذکر تفاوت ها و شباهت هاي ي دو نسل بپردازيم ، و سرانجامِ اين اختلاف ها و کشمکش هاي بين والدين و نوجوانان را مورد بررسي قرار دهيم.
تفاوت هاي صفردرجه اي
در دنياي معاصر ، وقتي از نوجوان و خانواده ي او صحبت مي شود ، تصوير به خصوصي در ذهن اکثر مردم تداعي مي گردد : مثلا اينکه نوجوان بيشترين اوقات خود را با دوستانش سپري مي کند ، در مقابل خواسته هاي والدين مقاومت مي ورزد و هر نوع مداخله ي والدين در امور زندگي خويش را تهديدي به استقلال خود مي بينند.
به همين دليل بسياري از والدين ، که فرزندان نوجوان دارند ، براي آينده ي آنان شديدا نگران هستند . در اين مقاله برآنيم تا خوش بينانه تر به اين قضيه نگاه کنيم ، به ذکر تفاوت ها و شباهت هاي ي دو نسل بپردازيم ، و سرانجامِ اين اختلاف ها و کشمکش هاي بين والدين و نوجوانان را مورد بررسي قرار دهيم.
شکاف نسل
والدين احساس مي کنند که با فرزندان نوجوان خود شکافي عميق داشته و رابطه ي مطلوب گذشته آن ها خدشه دار شده است . به اين مفهوم « شکاف نسل » مي گويند . شکاف نسل يعني اختلاف عميق ميان ارزش ها و نگرش هاي دو نسل مختلف.
بديهي است که نوجوان و والدين ميانسال ، ارزش هاي مشابهي ندارند . البته تفاوت هاي ميان دو نظام ارزشي ، تا حدود زيادي به سن آن ها مربوط مي شود . طبيعي است که يک نوجوان بيشتر به آينده خود فکر کند ، در حالي که والدين ميانسال ، درگير حل و فصل مشکلات جاري و ملموس تر زندگي هستند .
نوجوانان ، آينده اي آرماني را تجسم مي کنند ، در حالي که والدين با مشکلات واقعي دست به گريبانند .
شکاف نسل ، گاهي ممکن است ذهنيت هر دو نسل را تحت تاثير قرار دهد ، مثلا به علت تحولات چشمگير فرهنگي ، اجتماعي و صنعتي نوجوانان امروزي آزادي خواه ترند و براي حقوق فردي و اجتماعي ، از جمله نقش زن و اقليت هاي نژادي ارزش بيشتري قايلند . بدين ترتيب ، مي توان تفاوت ميان افکار ونگرش هاي والدين و فرزندان نوجوان را به عنوان پديده اي کم وبيش طبيعي و اجتناب ناپذير پذيرفت.
به ظاهر متفاوت ، در باطن شبيه به هم
البته در بسياري جهات نوجوانان و والدين آنان شبيه به هم مي انديشند . برخي از تحقيقات نشان مي دهد که بسياري از نوجوانان در مورد رشته تحصيلي و انتخاب شغل از والدين تاثير مي پذيرند ، در حالي که در مورد طرز پوشش ، نوع سرگرمي هاي اجتماعي و زبان محاوره اي عمدتا از همسالان تبعيت مي کنند.
با وجودي که گهگاه در مورد همين مسايل سليقه اي ، و به ظاهر پيش پاافتاده ، اختلاف ميان آن ها بالا مي گيرد ، ولي در مورد مسايل عمده تر زندگي ، ميان آن ها شباهت فکري و ارزشي بيشتري وجود دارد.
از آنجا که يکي از اهداف عمده هر نوجوان کسب استقلال است ، پاره اي از رفتارهاي خاص او را ، که به تعبير اطرافيان نوعي عصيان يا اختلاف سليقه تلقي مي شود ، مي توان نشانه اي از عملکرد طبيعي او براي رسيدن به خود مختاري قلمداد کرد
در برخي پژوهش ها گفته مي شود که اکثر نوجوانان مايل نيستند وقت خودرا در کنار والدين سپري کنند و تمايل شديدي به معاشرت با همسالان خود دارند . به همين دليل آن ها به تدريج از والدين خود فاصله مي گيرند و براي آن ها ارزش و احترام لازم را قايل نيستند.
يافته هاي اخير نشان مي دهد که اين نوع طرز تلقي ، تا حدودي غير منصفانه و حتي غير منطقي است ؛ چرا که برخلاف باور بعضي از مردم ، بسياري از نوجوانان به والدين خود دلبستگي عميقي دارند. بدين ترتيب ، مي توان گفت که در مورد تاثير شکاف نسل بررفتار خانواده مبالغه شده است . در بسياري از موارد رفتارهاي يک نوجوان مي تواند نشانه اي از نياز او به استقلال بيشتر تلقي شود.
از آنجا که يکي از اهداف عمده هر نوجوان کسب استقلال است ، پاره اي از رفتارهاي خاص او را ، که به تعبير اطرافيان نوعي عصيان يا اختلاف سليقه تلقي مي شود ، مي توان نشانه اي از عملکرد طبيعي او براي رسيدن به خود مختاري قلمداد کرد.
پسران نوجواني که در روابط خانوادگي ابراز وجود بيشتري مي کنند ، با والدين خود نيز بحث و جدل بيشتري دارند . ميزان تعارض ميان دختران نوجوان و مادران نيز در آستانه ي بلوغ ، افزايش مي يابد . با وجودي که جر و بحث هاي خانوادگي درباره ي مسايلي نظير سرپيچي از مقررات ، بي اعتنايي به تکاليف درسي وکارهاي روزمره در بسياري از خانواده ها پديده اي عادي است ، ولي ماهيت اين تعارض ها چندان عميق نيست.
به کجا خواهد رسيد ؟
در مورد اختلاف بين والدين و فرزندان نوجوان ، ممکن است اين سئوال مطرح شود که سرانجام تعارض هاي موجود به کجا مي انجامند ؟ آيا بالاخره اين مشکلات حل و فصل مي شوند يا مدت ها تداوم خواهد داشت ؟
برخي معتقدند که پسران نوجوان به تدريج بر مادران خود تسلط بيشتري پيدا مي کنند ، ولي غالبا ميزان نفوذ پدرخانواده ، آن قدرها ، تغيير نمي کند. ترديدي نيست با افزايش سن و نياز نوجوان به استقلال بيشتر ، والدين به فرزندان نوجوان خود آزادي بيشتري اعطا مي کنند . اين روند آنقدر ادامه مي يابد ، تا آن ها نيز در محيط خانواده از حقوقي کم وبيش يکسان بهره مند شوند . بدين ترتيب ، مي توان گفت که کشمش ميان والدين ونوجوانان ، به منزله ي خدشه دار شدن رابطه ي عاطفي يا جدايي بين آنان نيست ، بلکه تا حدودي لازمه ي تحول و کسب استقلال است .
وقتي نوجوانان استقلال بيشتري کسب مي کنند ، طبيعتا با انتظارات بيشتري نيز مواجه مي شوند . از آنجا که بسياري از نوجوانان بر خلاف کودکان ، والدين خود را افرادي بي نقص نمي بينند ، در اتخاذ تصميم هاي زندگي کمتر به آنان متکي هستند و بايد شخصا براي زندگي خود تصميم هاي مناسبي اتخاذ کنند کوتاه سخن آن که ، در دوران نوجواني پيوند ميان والدين و نوجوان از بين نمي رود ، بلکه شکل تازهاي پيدا مي کند .
توصيه به والدين !
در خاتمه ياد آور مي شويم که اگر والدين ، مقررات مورد نظر خود را همراه با استدلال هاي منطقي با نوجوانان در ميان بگذارند ، درباره ي انتظارات و خواسته هاي خود توضيح هاي قانع کننده ارائه دهند و در عين حال با آنان رابطه اي صميمي و حمايت کننده داشته باشند ، نوجوانان نيز استقلال مورد نياز خود را با سهولت بيشتري کسب مي کنند .
در جريان فرزند پروري ، خانواده هايي توفيق حاصل مي کنند که ضمن داشتن قاطعيت لازم ، به تدريج فرزندان خود را به کسب استقلال بيشتر هدايت کنند . در فضايي که والدين از لحاظ عاطفي طرد کننده و بيش از حد سخت گير يا سهيل گير باشند ، احتمال عصيان نوجوان بيشتر است
ناگفته نماند که عصيان نوجوانان هميشه بازتابي از رفتار والدين نيست ، بلکه مي توان ساختار ژنتيکي آن ها را نيز عاملي تعيين کننده به حساب آورد.
همان طور که در مقالات قبل ذکر شد ، نوزادان در همان روزهاي اول زندگي از لحاظ خلق و خو تفاوت هاي بارزي نشان مي دهند . گاهي اين تفاوت ها تا نوجواني ، و حتي پس از آن تداوم دارد . خلق و خوي اوليه ي کودکان ، در ماهيت تعارض آن ها در دوران نوجواني بي تاثير نيست .
به عبارتي ، خلق و خوي ويژه هر کودک يا نوجوان ، در والدين رفتارهاي خاصي را فرا مي خواند .
بايد اشاره کنيم که رسانه هاي گروهي ، به ويژه فيلم هاي سينمايي نيز شدت تعارض ميان والدين و فرزندان نوجوان را به شکل هاي مبالغه آميزي جلوه مي دهند ، اين واقعيت ، به نوبه ي خود ، در گسترش شکاف ميان والدين و نوجوانان بي تاثير نبوده است.
منبع: تبيان



خبرگزاری آريا – ارتقاي شاخص هاي سلامت با اجراي طرح پزشک خانواده در روستاها




مدير کل مديريت خدمات سلامت عمومي سازمان بيمه سلامت ايران مطرح کرد:

ارتقاي شاخص هاي سلامت با اجراي طرح پزشک خانواده در روستاها

خبرگزاري آريا- مدير کل مديريت خدمات سلامت عمومي سازمان بيمه سلامت ايران گفت: برنامه پزشک خانواده روستايي بعد از ۱۳ سال ۲۸ميليون و۷۰۰ هزار نفر را تحت پوشش دارد و طي اين مدت شاخص هاي سلامت ارتقا و درجمعيت روستايي، مرگ و مير مادران باردار و مرگ کودکان زير يک سال و زير ۵ سال کاهش يافته است.
به گزارش خبرگزاري آريا، دکترمحمدرضا ميرزايي با اشاره به اينکه آموزش، سلامت و امنيت سه نياز پايه اي هر جامعه محسوب مي شود و دولت ها بايد اين نيازها را رايگان در اختيار مردم قرار دهند، افزود: سازمان جهاني بهداشت در همين راستا دولت‌ها را مکلف کرده است که خدمات بهداشتي و درماني سطح اول را بصورت رايگان در اختيار مردم  قرار دهند.
وي با بيان اينکه نظام سلامت درهرکشوري تابع سياست هاي کلان سازمان بهداشت جهاني است تصريح کرد:نظام سلامت درايران چند هدف اصلي دارد که مهمترين آن ارائه خدمات بهداشتي و بهينه به آحاد جامعه است که بايد عدالت در سلامت و افزايش دسترسي ها را در دورترين نقاط فراهم کند تا رضايت مردم جلب و شاخص هاي بهداشتي و درماني ارتقا يابد. سازمان بيمه سلامت ايران مي خواهد خدمات مناسب بهداشتي و درماني را به بيمه شدگان تحت پوشش خود ارائه دهد.
وي با اشاره به اجراي برنامه پزشک که از سال ۸۴ درراستاي ارائه خدمات بهداشتي و درماني به روستائيان درحال اجرا است افزود: اجراي طرح پزشک خانواده روستايي برنامه مشترک بين وزارت بهداشت و سازمان بيمه سلامت ايران است. بطوري که در روستاها به تعداد لازم پزشک، ماما و کادر سلامت درچهار هزارمرکز مجري اين طرح مستقر شده اند تا دسترسي هاي بهداشتي و درماني براي ساکنان روستايي، عشايري و همچنين شهرهاي زير ۲۰هزار نفرجمعيت فراهم شود.
مديرکل مديريت خدمات سلامت عمومي سازمان بيمه سلامت ايران گفت: هدف اصلي سازمان بيمه سلامت ارائه خدمات مطلوب و مناسب به حدود ۳۶ميليون بيمه شده تحت پوشش است تا دسترسي ها براي بيمه شدگان تسهيل يابد.
دکترميرزايي بابيان اينکه يکي ازاهداف سازمان بيمه سلامت حفاظت مالي مردم است، گفت: اين سازمان در برنامه پزشک خانواده روستايي خدمات درماني سطح اول را با دريافت ۵ هزار ريال فرانشيز و خدمات بهداشتي را رايگان در راستاي حفاظت مالي و کاهش پرداخت از جيب مردم ارائه مي‌کند. همچنين روستائيان در قالب نظام ارجاع و با پرداخت فرانشيز بسيار ناچيز، خدمات تخصصي و فوق تخصصي سرپايي و بستري با مراجعه به بيمارستان‌ها و واحدهاي درماني طرف قرارداد دريافت مي‌کنند.
مديرکل مديريت خدمات سلامت عمومي سازمان بيمه سلامت ايران افزود: يکي از اهداف کلان سازمان بيمه سلامت ايران، ارائه خدمات سلامت مناسب و کيفي به حدود ۳۶ ميليون نفر جمعيت تحت پوشش خود است. همچنين سازمان به دنبال صيانت و پايداري از حقوق بيمه‌شدگان، حفاظت مالي از آنها و کاهش پرداخت از جيب مردم و جلب رضايت جمعيت روستايي، عشايري و شهري است. اين مهم با مشارکت وزارت بهداشت و هدايت وزير بهداشت و همکاري و هماهنگي معاونين بهداشت و درمان در حال اجرا است.
وي تصريح کرد: سازمان بيمه سلامت دراواخرسال ۸۴ اجراي طرح پزشک خانواده روستايي را با اعتبار ۳۰۰ميليارد تومان شروع کرد که روز به روز درحال گسترش است.برنامه پزشک خانواده براي سه گروه جمعيت کل روستايي ، جمعيت عشايري و جمعيت شهرهاي کوچک زير ۲۰هزار نفر اجرا مي شود که هم اکنون اين گروهها جمعيتي بالاي ۲۸ ميليون نفر را شامل مي شوند.
دکتر ميرزايي افزود: برنامه پزشک خانواده روستايي امروز بعد از ۱۳ سال  ۲۸ميليون و ۷۰۰ هزار نفررا تحت پوشش دارد و خدمات بهداشتي و درماني کيفي را به روستائيان و عشاير ارائه مي کند. طي اين مدت شاخص هاي سلامت ارتقا و درجمعيت روستايي، مرگ و ميرمادران باردار و مرگ کودکان زير يک سال و زير ۵ سال کاهش يافته است.
وي تاکيد کرد: ارائه بسته خدمات روستايي هرسال در حال افزايش است و وزارت بهداشت و سازمان هاي بيمه گر به دنبال تشکيل پرونده سلامت الکترونيک، اجراي برنامه نظام ارجاع الکترونيک و ارائه خدمات کيفي و مناسب در سه سطح خدمات اول، دوم و سوم است که اين مهم نياز به مشارکت و همراهي مردم شريف و بزرگوار کشور است.


خبرگزاری آريا – برنامه پزشک خانواده در سال ۹۷ گام به گام اجرا خواهد شد




پيام معاون بهداشت وزارت بهداشت به مناسبت روز جهاني پزشک خانواده؛

برنامه پزشک خانواده در سال 97 گام به گام اجرا خواهد شد

خبرگزاري آريا- دکتر عليرضا رئيسي معاون بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي به مناسبت نوزدهم ماه مي؛ روز جهاني پزشک خانواده، پيامي صادر کرد.
به گزارش خبرگزاري آريا، متن اين پيام به شرح زير است :
از سال ۲۰۱۰ ميلادي سازمان جهاني پزشکان خانواده (WONCA)  روز نوزدهم ماه مي را به‌ عنوان روز جهاني پزشک خانواده معرفي کرده و گرامي داشته است.
 بزرگداشت اين روز يادآور جايگاه و اهميت پزشکان خانواده در نظام هاي‌ سلامت در سراسر جهان است.
هم اکنون بيش از ده سال است که برنامه پزشک خانواده  در برخي نقاط کشورمان در حال اجرا بوده و از سال گذشته در راستاي اهداف طرح تحول نظام سلامت ايجاد تحول در اين برنامه در دستور کار وزارت بهداشت قرار گرفته است.
بر اين اساس برنامه پزشک خانواده در سال ۹۷ گام به گام اجرا خواهد شد و در اين راستا ۱۲ برنامه را دنبال خواهيم کرد.
۱۲ گام اجراي برنامه پزشک خانواده در يک سال محقق نمي شود، بلکه طبق برنامه ريزي ها تا تحقق کامل ادامه خواهد داشت.
در اجراي پزشک خانواده، يک مدل که مدل کشوري است وجود نخواهد داشت و مدل هايي که در سطح کشور در حال اجرا هستند مي بايست با مدل کشوري تطبيق پيدا کنند.
بي ترديد با طي اين مسير برنامه پزشک خانواده به جايگاه متعالي و اصلي خود خواهد رسيد .
اينجانب اين روز گرامي را به جامعه‌ پرتلاش پزشکان عمومي و دستياران پزشک خانواده به ‌ويژه همکاران پزشک خانواده شاغل در نظام شبکه کشور تبريک گفته و اميدوارم بتوانيم در کنار يکديگر در تحقق اهداف تحول در نظام سلامت ميهن عزيزمان موفق و پيروز باشيم.


خبرگزاری آريا – تست شخصيت شناسي: کداميک خانواده واقعي نيستند؟


تست شخصيت شناسي: کداميک خانواده واقعي نيستند؟

خبرگزاري آريا –
سلامت در روابط به اندازه سلامت جسم اهميت دارد. طبق تحقيقات کساني که از انزواي اجتماعي رنج مي برند به اندازه کساني که فعاليت جسمي زيادي ندارند در معرض التهاب و بيماري قرار مي گيرند. اولين روابط ما در دوران کودکي با خانواده شکل مي گيرد و تعيين کننده نگرش ما به دنيا مي شود.
اگر مي خواهيد بدانيد چگونه اولين روابط شما شخصيت تان را شکل داده است اين تست روانشناسي را امتحان کنيد.
خانواده گرا
اولين روابط ما در دوران کودکي با خانواده شکل مي گيرد‎
با دقت به تصوير زير نگاه کنيد. به نظر شما کداميک خانواده واقعي نيستند؟ نياز نيست زياد فکر کنيد در اين تست به حرف دلتان گوش و اعتماد کنيد. بعد از انتخاب نتيجه تست را در زير ببينيد.
خانواده شماره ۱
خانواده واقعي
اگر شماره ۱ را انتخاب کرده ايد فردي خانواده گرا نيستيد حداقل نه به شکل سنتي. شما با دوستان تان مثل يک خانواده واقعي رفتار مي کنيد و به آن ها کمک مي کنيد شما را شاد کنند. هميشه سعي مي کنيد خوبي ها را به زندگي ديگران بياوريد. شايد در خانواده اي بزرگ شده ايد که پدر نقش زياد قوي و پر رنگي نداشته است به همين دليل نهايت تلاشتان را براي کساني که به شما نياز دارند مي کنيد درست مثل مادرتان.
اين خانواده شايد شادترين نباشد اما يک خانواده واقعي است. مادر مراقب فرزند است دستش را گرفته و از او در مقابل پدري که مراقبش نيست محافظت مي کند. از آن جا که دوست نداريد هيچ کس ديگري مثل شما زندگي کند اين خانواده را به عنوان خانواده غيرواقعي انتخاب کرده ايد.
خانواده شماره ۲
خانواده گرا
اگر خانواده شماره ۲ را انتخاب کرده ايد فردي خانواده گرا هستيد. هيچ چيزي به اندازه خانواده براي شما اهميت ندارد. معتقديد که خانواده بايد بر اساس اعتماد و تعهد تشکيل شود. نيازهاي خانواده را در اولويت قرار مي دهيد و گاهي اوقات براي خوشحال کردن کساني که دوستشان داريد نيازهاي خودتان را ناديده مي گيريد.
نظر شما اين است که افراد داخل اين عکس شبيه يک خانواده واقعي نيستند. پدر و مادر هيچ توجهي به فرزند ندارند و فرزند هم سعي نمي کند دست پدر و مادرش را بگيرد. آن ها مثل غريبه هايي هستند که با هم راه مي روند. شما به عنوان يک فرد خانواده گرا اين عکس را به عنوان خانواده غيرواقعي انتخاب کرده ايد.
خانواده شماره ۳
خانواده واقعي
اگر خانواده شماره ۳ را انتخاب کرده ايد احتمالا در يک خانواده از هم گسيخته بزرگ شده ايد. به خاطر دوران کودکي سختي که داشته ايد به سختي مي توانيد به ديگران اعتماد کنيد. مضطرب هستيد و ارتباط برقرار کردن با ديگران براي شما کار سختي است. دائم نگران آينده هستيد و بيش از حد به هر مسئله اي فکر مي کنيد.
افراد داخل اين عکس خانواده شادي هستند. پدر و مادر دست در دست هم پياده روي مي کنند و پدر دست فرزند را گرفته است. به دليل اين که در يک خانواده از هم گسيخته بزرگ شده ايد منفي گرا هستيد و اعتقادي به وجود روابط سالم نداريد. شما معتقديد خانواده واقعي وجود ندارد به همين دليل خانواده شماره ۳ را به عنوان يک خانواده غير واقعي انتخاب کرده ايد.
منبع: بدونيم



خبرگزاری آريا – مطالبات خانواده هاي شهدا پرداخت نشده است


مطالبات خانواده هاي شهدا پرداخت نشده است

خبرگزاري آريا – نائب رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس گفت: مجلس ۵۰۰ميليون تومان از بودجه سال ۹۷ را به بازنشستگي شهدايي که در هيچ يک از سازمان ها و نهادها استخدام نبودند، اختصاص داد.
محمد حسين قرباني نائب رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس به مناسب روز «جانباز» در جام جم آنلاين بيان کرد: مجلس بر اساس اعتبارات لحاظ شده از بنياد شهيد انتظار دارد اين مرکز جانبازان را از دو جهت مورد توجه بيشتري قرار دهد. يکي بحث هزينه هاي درمان و داروهاي مورد نياز جانبازان بخصوص جانبازان شيميايي که داراي شرايط خاص بوده و اين عزيزان نيازمند توجه خاص در بحث درمان و خدمات هستند.
وي ادامه داد: بحث ديگر در خصوص معوقات جانبازان و خانواده هاي آنهاست، علي رغم اينکه سيد محمدعلي شهيدي رئيس بنياد شهيد و امور ايثاراگران قول داده بود تا پايان سال ۹۶ اين معوقات پرداخت شود اما متاسفانه بسياري از مطالبات خانواده هاي شهدا هنوز پرداخت نشده است.
قرباني به اختصاص دادن مبلغي براي بازنشستگي شهدا در بودجه ۹۷ اشاره کرد و گفت: مجلس در بودجه سال ۹۷ مبلغي را براي بازنشستگي شهدايي که هيچ تعهدي به سازمان و نهادي نداشتند، اختصاص داده است چرا که در ميان شهداي دهه شصت دانش آموزان و افرادي که در سازمان و نهادي استخدام نبودند، حضور داشتند و از اين منظر بعد از شهادتشان خانواده هايشان هيچگونه فضاي بازنشستگي ندارد.
به گفته نائب رئيس کميسيون بهداشت و درمان، مجلس ۵۰۰ميليون تومان از بودجه سال ۹۷ را به اين کار اختصاص داده است.
اين جانباز ۳۰ درصد بزرگترين و مهم ترين انتظار جانبازان کشور را همين تفقدها و حرمت نگه داشتن هاي مسئولين دانست.


نقش خانواده در سلامت روان


ماهنامه سپیده دانایی – زهرا نعمتی پور، روان شناس: سلامت روانی در رویکردهای مختلف روان شناسی، تعاریف متفاوتی دارد که این تعاریف به رغم تفاوت ظاهری، با یکدیگر در تناقض نیستند و هر یک از آن ها به بعد خاصی از ابعاد سلامت روان توجه دارند.

 

برای مثال، «فروید» و پیروانش بر هماهنگی شخصیت فرد سالم تاکید دارند، در حالی که تمرکز روان شناسان انسان گرا بر رسیدن به مرحله خودشکوفایی است. وجودگراها نیز فردی را برخوردار از سلامت روانی می دانند که مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خود را بپذیرد و به معنای مناسبی در زندگی خویش دست پیدا کند.

 

«الپورت»، فرد برخوردار از سلامت روانی را واجد خصوصیاتی چون، توانایی ایجاد تعاملات صمیمانه، برخورداری از دیدگاه واقع گرایانه در مورد استعدادها و توانایی های خود، برخورداری از حس شوخ طبعی و داشتن فلسفه ای انسجام بخش، مانند دیدن در زندگی می داند. دیگر روان شناسان مطرح نیز هر کدام با توجه به رویکرد خود، تعاریف متفاوتی از سلامت روان را ارائه کرده اند که توصیفات هر کدام از آن ها، بخشی از واقعیت تعریف این مفهوم را دربر دارد.

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

بنابراین تعریف جامعی از سلامت روان باید دربرگیرنده کلیه این تعاریف باشد. یکی از معتبرترین و جامع ترین تعاریف ارائه شده از سلامت روانی، توسط «جاهودا» مطرح شده است. وی معتقد است که سلامت روانی تنها به معنای نبود بیماری در فرد نیست. «جاهودا» سلامت روانی را در گروه برخورداری از هشت دسته مفهوم عمده می داند که این مفاهیم عبارتند از:

 
۱٫ نگرش های مثبت فرد نسبت به خود و تصور واقع گرایانه از توانایی های خود؛
۲٫ رشد و تحول مناسب؛
۳٫ ارضای مناسب نیازها و رسیدن به مرحله خودشکوفایی؛
۴٫ دستیابی به احساس هدفمندی در زندگی؛
۵٫ برخورداری از انسجام شخصیت و توانایی به تاخیر انداختن لذت های آنی؛
۶٫ خودفرمانروایی یا استقلال فرد در برابر نفوذ دیگران؛
۷٫ برداشت واقع بینانه از حوادث و محیط؛
۸٫ تسلط بر محیط به معنای توانایی برآورده  کردن مقتضیات زندگی و برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران و توانایی سازگار شدن با مشکلات و استرس های زندگی.

نقش ازدواج و تشکیل خانواده در سلامت روانی


ازدواج در مولفه های فردی و اجتماعی سلامت روانی، تاثیرات مهمی دارد. طبق بررسی های انجام شده در مجموع افراد متاهل به طور متوسط سلامت روانی بالاتری نسبت به افراد مجرد دارند و از کارکرد روانی و جسمانی بهتری برخوردارند. البته این امر به موفق و سالم بودن ازدواج بستگی دارد و ازدواج ناموفق چنین آثاری را در بر ندارد.

 

ازدواج موفق و ارتباط سالم میان همسران، احتمال ابتلا به افسردگی، الکلیسم و خودکشی را در افراد کاهش می دهد و زمینه را برای ارتقای سطح سلامت روانی آن ها فراهم می کند. شاید به همین دلیل است که امروزه با وجود جذابیت های ظاهری روابط آزاد، هرگز گرایش اغلب جوامع بشری به سمت ازدواج است به طوری که امروزه در سراسر دنیا، بیش از ۹۵ درصد مردم، در برهه ای از زندگی شان، ازدواج می کنند.

در بعد فردی سلامت روانی، ازدواج زمینه مناسبی را برای ارضای نیازهای فیزیولوژیک و روانی فرد فراهم می کند. یکی از این نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به برقراری رابطه جنسی است. ازدواج بهترین بستر برای ارضای نیازهای جنسی است و برقراری رابطه جنسی در چارچوب خانواده، مناسب ترین و مطلوب ترین الگوی رفتار جنسی محسوب می شود. به طور کلی ارضای نیاز جنسی، به ارتقای سطح سلامت روانی فرد کمک می کند و بی توجهی به این نیاز، در فردی که به طور مداوم در معرض تحریکات جنسی قرار داشته باشد، منجر به احساس تنیدگی و فشار روانی می شود.

 

ولی شیوه ارضای این نیاز و بهنجار و اخلاقی بودن آن، در تامین سلامت روانی فرد بسیار حائز اهمیت است. به گونه ای که در بیشتر جوامع امروزی، روابط جنسی بهنجار، در محدوده ازدواج و در چارچوب نظام خانواده تعریف شده است و لذا کمترین پیامد روانی تجارب جنسی خارج از محدوده خانواده، ایجاد اضطراب و احساس گناه در فرد است. همچنین طبق بررسی های انجام شده توسط «استون»، در کتاب «پاسخ به مسائل جنسی و زناشویی»، برخلاف تصور ابتدایی و ظاهری برخی افراد، روابط جنسی پیش از ازدواج، بستر مناسبی برای اجرای بهتر روابط زناشویی ایجاد نمی کند و در  عین حال در طولانی مدت فرد را دچار کاهش علاقه و تمایل نسبت به طرف مقابل می سازد.

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

 

ازدواج علاوه بر ارضای نیازهای زیستی، در ارضای نیازهای روانی و عاطفی افراد نیز موثر است. دوست داشته شدن و مورد تمجید قرار گرفتن در روابط میان همسران، عزت نفس آن ها را افزایش می دهد و به شادکامی و ارتقای سطح رضایت از زندگی آن ها کمک می کند. همچنین احساس همدلی و درک در میان همسران، میزان فشار روانی حاصل از رویدادی استرس زای زندگی را برای هر یک از آن ها کاهش می دهد. همچنین ازدواج، مردان را مقتدرتر می کند و آینده شغلی بهتری را برای آن ها رقم می زند. تحقیقات نشان می دهد که مردان متاهل نسبت به مردان مجرد طول عمر بیشتری دارند.

 

البته زنان در مقایسه با مردان، از ازدواج بهره های روانی بیشتری می برند، به طوری سطح کلی شادمانی و رضایت از زندگی زنان بیش از مردان به رضایت زناشویی آن ها بستگی دارد، به طوری که یک مطالعه فراتحلیلی که بر روی ۹۳ پژوهش انجام شده است، نشان داده است که ازدواج موفق در میان عوامل دیگر موثر بر رضایت از زندگی، بیشترین میزان شادی و رضایت را برای زنان به دنبال داشته است.

تولد فرزند و تاثیر آن بر سلامت روانی همسران


تولید فرزند، مخصوصا فرزند اول، رویدادی تنش زا برای والدین محسوب می شود و آن ها را وادار می کند که علاوه بر نقش های پیشین خود، نقش های جدید پدر و مادری را نیز بپذیرند. پذیرش این نقش ها در ماه های اولیه پس از تولد فرزند، زن و مرد را دچار تعارض نقش می کند، به طوری که بسیاری از همسران جوان، گزارش می کنند که با تولد اولین فرزند خود، تغییرات منفی ای را در عزت نفس و روابط  زناشویی خود احساس می کنند. ممکن است با تولد اولین فرزند، روابط منعطف پیشین بین همسران، به روابطی ایستا و خشک تبدیل شود ولی این مرحله حالت گذرا و موقتی دارد به طوری که «سالوادور منوچین»، بنیانگذار رویکرد خانواده درمانی ساختاری، به خانواده درمانگران هشدار می دهد

 

که دردسرهای فرزندپروری را با آسیب شناسی خانواده اشتباه نگیرند و توجه داشته باشند که خانواده های بهنجار و سالم نیز، هم زمان که با تغییر و تحولات زندگی انطباق پیدا می کنند، ممکن است دچار اضطراب، پریشانی و آشفتگی شوند و در این مراحل گذار، تنها باید به این خانواده ها کمک کرد تا با ایجاد تغییر در ساختار خانواده شان بتوانند با موقعیت های جدید ایجادشده، کنار بیایند. با وجود تمام مشکلات ذکرشده، بررسی ها نشان می دهد که متاهلان دارای فرزند، از متاهلان بدون فرزند، شادتر هستند. همچنین بررسی های دیگری در حوزه روان شناسی خانواده نشان داده است که تجربه پدر و مادر شدن، عزت نفس فرد را افزایش می دهد

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

 

و عشق ورزیدن به فرزند و برقراری تماس جسمانی با او، خلق والدین را بالا می برد. در مقابل، ناباوری به عنوان یکی از تلخ ترین تجربه های زندگی افراد، اتفاقی بسیار استرس زا برای همسران محسوب می شود و با طیف گسترده ای از آسیب های روان شناختی از جمله کاهش سطح عزت نفس، افزایش تنیدگی و اضطراب، افسردگی، خشم، احساس ناکارآمدی و مشکلات زناشویی همراه است. البته پژوهش ها نشان می دهد که زنان در این رابطه بیشتر از مردان آسیب می بینند و سلامت روانی آن ها بیشتر تحت تاثیر قرار می گیرد.

 

البته تولد فرزند در شرایطی موجب ارتقای سطح سلامت روانی همسران و تقویت رابطه آن ها می شود که ازدواجی که صورت گرفته است، ازدواج موفقی باشد. زوج هایی که دارای کارکرد روانی سالمی هستند، می توانند به طور مناسب با نقش های جدید پدر و مادری تطابق پیدا کنند، در حالی که همسرانی که قبل از تولد فرزندشان از سازگاری زناشویی مطلوبی برخوردار نبوده اند، پس از تولد فرزندشان در خطر جدایی و تباهی رابطه زناشویی قرار می گیرند.

نقش خانواده در تامین سلامت روانی فرزندان


روان شناسی معاصر، برای روابط سالم و انسانی میان والدین و فرزندان اهمیت بسیاری قائل است و آن را اساس سلامت روانی اعضای خانواده در نظر می گیرد. نگاه تحولی به مقوله بهداشت روانی افراد و بررسی عوامل موثر بر آن، از زمان پیش از تولد تا بزرگ سالی، نقش مهمی در ارتقای سطح سلامت روانی افراد و پیشگیری از ابتلا به اختلالات روانی دارد. مراحل کودکی تا نوجوانی فرزندان واجد نوعی رشدنایافتگی است که موجب می شود، فرزندان در این سنین برای تامین سلامت روانی خود نیازمند حمایت والدین خود باشند. از این جهت، طبق دیدگاه خانواده درمانیِ روان تحلیل گری، سرنوشت خانواده و کارکرد بهنجار آن، عمدتا با توجه به رشد اولیه شخصیت اعضایی که خانواده را تشکیل می دهند، تعیین می شود.

 

اگر والدین، بزرگسالانی، بالغ و سالم باشند، سیستم خانواده هماهنگ خواهدبود. همچنین ظرفیت والدین برای فراهم کردن امنیت برای خود در حال رشد فرزندانشان، به این بستگی دارد که آیا آن ها خودشان از احساس امنیت کافی برخوردارند، یا خیر. همچنین طبق دیدگاه روان تحلیل گران ما باید به اندازه کافی ایمن باشد تا بتوانند انرژی خود را به مراقبت از نوزادش سوق دهد و او این احساس امنیت را از خانواده اولیه خود شرایط کنونی اش در خانواده جدید خود می گیرد. تعامل عاطفی مناسب با کودک از همان اولین روز تولد او، نقش مهمی در سلامت روانی اش دارد. پذیرش موجودیت کودک اولین قدم در راستای برآوردن کردن این امر است؛

 

لذا کودکان ناخواسته، اگر با عدم پذیرش والدین در مراحل بعدی رشدشان نیز مواجه باشند، سازمان روانی شان به طور کلی مختل خواهدشد. در روابط عاطفی والدین علاوه بر کمبود عواطف ثابت، محبت افراطی و عدم ثبات عاطفی نیز به بهداشت و سلامت روانی کودک آسیب می رساند.

 

کاهش اعتماد به نفس، وابستگی، افزایش اضطراب و بروز حسادت در فرزندان از عوارض شیوه های نادرست برخورد عاطفی والدین است. از ارکان دیگر سلامت روانی در کودکان، رشد شناختی مناسب آن ها است و در این راستا، وظیفه مهم والدین فراهم کردن زمینه و بستری مناسب برای ارتقای رشد شناختی فرزندان است؛ ایجاد فرصت ها و تجارب جدید، بازی های پرورش دهنده و برانگیختن حس کنجکاوی کودک، می تواند زمینه ساز رشد شناختی مناسب وی باشد.

 

از عوامل دیگر موثر بر سلامت روانی فرزندان، فضای حاکم هر خانواده است. طبق بررسی های به عمل آمده از زندان های ایران، از تعداد ۸۰۰ کودک بزهکار، ۸۸ درصد آن ها یا فرزندان طلاق بودند و یا در خانواده های آشفته و در آستانه جدایی، پرورش یافته بودند. علاوه بر وجود تعارضات و اختلافات خانوادگی، کانون سرد و بی روح و تهی از عاطفه یک خانواده نیز می تواند اثرات نامطلوبی بر سلامت روانی فرزندان داشته باشد و زمینه ساز کج روی های آینده آن ها باشد.

عوامل موثر در سلامت روانی خانواده


به طور کلی عوامل زیادی در رشد بهنجار سیستم خانواده و سلامت روانی اعضای آن، دخالت دارد که در زیر به برخی از مهمترین این عوامل اشاره می شود:

۱٫ وجود قواعد و مقررات روشن در خانواده


ایجاد و تدوین قواعد و مقررات خاص توسط سرپرستان خانواده، برای حفظ ارزش ها، نیازها و اهداف این واحد کوچک و مهم اجتماعی، امری ضروری است. وجود چنین قواعدی باعث ایجاد هماهنگی بین اعضا خانواده، در جهت ارتقای سلامت روانی آن ها خواهدشد و از بروز نابهنجاری ها و کج روی ها جلوگیری خواهدکرد. البته این قواعد نباید خشک و غیرقابل انعطاف و خشن باشد و باید به گونه ای تنظیم شود که در برخی موارد متناسب با شرایط اعضا، تغییر کند. همچنین این قواعد باید به صورت روشنی برای اعضای خانواده مشخص شود و باید با توان افراد خانواده متناسب باشد تا از قابلیت اجرا در محیط خانواده برخوردار شود.

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

۲٫ افزایش توان خانواده در برابر فشارها و بحران های زندگی


توان مقابله خانواده با بحران های زندگی، از طریق تقسیم قدرت، یکپارچگی خانواده، حمایت و پشتیبانی اعضای خانواده از یکدیگر، افزایش می یابد. چنانچه در خانواده درمانی ساختاری، این عقیده وجود دارد که آنچه یک خانواده بهنجار را از خانواده نابهنجار متمایز می کند، فقدان مشکلات نیست، بلکه وجود یک ساختار نیرومند و کارآمد برای حل مشکلات است. خانواده های سالم، ساختار درونی خود را برای پذیرش موقعیت های متغیر و بحرانی، اصلاح می کنند، در حالی که خانواده های ناکارآمد، ساختار خشک خود را که در برخورد با وضعیت جدید کارآمد نیست، حفظ می کنند.

خانواده های ناسالم در شرایط بحرانی، به جای حمایت از یکدیگر و کمک برای حل معضلات، روش سرزنش را انتخاب می کنند، در حالی که سرزنش افراد در این شرایط به جز تخریب روحی و تا اندازه ای هدایت رفتار به سمت رفتارهای نامطلوب، هیچ حاصلی نخواهدداشت. از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، در حالت کلی خانواده باید برای حفظ انسجام خود، به اندازه کافی پایدار و دارای چارچوب شخصی باشد، اما در عین حال برای کنار آمدن با موقعیت های بحرانی از انعطاف پذیری لازم برخوردار باشد.

 

در خانواده های فاصله گیر، فرد بین افراد خشک است در نتیجه اعضای خانواده نمی توانند در مواقع بحرانی حمایت لازم را نسبت به یکدیگر داشته باشند، از سوی دیگر در خانواده های درهم تنیده، مرز بین افراد مبهم است، در نتیجه در صورت بروز بحران، اعضای خانواده واکنش نامعقولی از خود نشان می دهند و به طور ناخواسته با هم درگیر می شوند. همچنین والدین درهم تنیده با فرزندان، با ممانعت از شکل گیری رفتارهای پخته در کودکانشان و وابسته کردن آن ها به خودشان و دخالت در توانایی آن ها در حل مشکلات، مسائل خانواده را در مواقع بحرانی تشدید می کنند.

۳٫ هدایت و موازنه سازی رفتارها در خانواده


برای حفظ سلامت روان اعضای خانواده، باید به افراد تفهیم شود که خانواده کلیتی است که از مجموعه اعضای آن فراتر است و منافع و اولویت های آن باید بر منافع و مصالح شخصی ارجح باشد. بنابراین اعضای خانواده باید هر کدام نقشی را در جهت رسیدن به اهداف کلی خانواده بر عهده بگیرند. شناخت قواعد و مقررات داخلی خانواده و تلاش در جهت سازگار نمودن، همگامی و هماهنگی همه اعضای خانواده با آن ها، به کارکرد سازگارانه خانواده و ارتقای سطح سلامت روان اعضای آن کمک می کند.

۴٫ شناخت تفاوت ها


شناخت تفاوت ها در اعضای خانواده، به آن ها کمک می کند تا در قضاوت نسبت به یکدیگر عادل باشند و بتوانند تفاوت در نحوه واکنش یکدیگر را در بحران ها و تغییرات ایجاد شده در شرایط زندگی درک کنند.

 
۵٫ تنظیم فاصله ها (مرزها) در ساختار خانواده


از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، اعضای خانواده، نظام های فرعی خانواده و کل خانواده ها به وسیله مرزهای بین فردی از یکدیگر متمایز می شوند. این مرزها حدود غیرقابل مشاهده ای هستند که میزان تماس فرد را با دیگران تنظیم می کند. این مرزها دامنه ای از خشک تا مبهم دارند. مرزهای خشک بسیار محدودکننده هستند و منجر به فاصله گیری افراد از یکدیگر می شوند و بدین ترتیب افرادی که از هم فاصله می گیرند، مستقل اما منزوی می شوند. لذا جنبه مثبت این مرزها این است که ایجاد استقلال می کند ولی جنبه منفی آن محدود کردن روابط عاطفی و همیاری میان افراد است.

 

مرزهای مبهم که در خانواده های درهم تنیده مشاهده می شود، به صورت حمایت افراطی افراد از یکدیگر است ولی این حمایت افراطی به بهای از دست دادن استقلال و خودمختاری آن ها تمام می شود. والدین درهم تنیده مهربان و باملاحظه اند و وقتی زیادی را برای فرزندان خود صرف می کنند و بسیاری از مسئولیت های آن ها را نیز برعهده می گیرند و بدین ترتیب آن ها را به خود وابسته می کنند و بسیاری از مسئولیت های آن ها را نیز برعهده می گیرند و بدین ترتیب آن ها را به خود وابسته می کنند، به طوری که فرزندان آن ها معمولا نمی توانند به طور مستقل فعالیت و یا تصمیم گیری کنند و اغلب در روابط خارج از خانواده دچار مشکل هستند. از نظر خانواده درمانگران ساختاری هیچ کدام از این مرزها، ساختار سالمی برای خانواده ایجاد نمی کند

 

و برای برخورداری از خانواده ای سالم باید مرزها و حدود بین افراد تعریف شده و متعادل باشند. همچنین طبق دیدگاه خانواده درمانی ساختاری علاوه بر تنظیم مرزها در درون ساختار خانواده، همسران باید بعد از ازدواج، مرز مشخصی را که آن ها را از خانواده پدری شان تفکیک می کند، در نظر بگیرند و ضمن حفظ احترام به والدین خود، از آن ها تنها در مقام پشتیبان استفاده کنند و نه به عنوان راهنما و تکیه گاه همیشگی از دخالت آن ها در امور خانوادگی خود ممانعت به عمل آورند. در این راستا، روش خانواده درمانی «جی هی لی» نیز به این صورت تدوین شده است که به خانواده ها کمک می کند تا خود را در قالب ساختارهای کارآمدتر، با مرزهای مشخص و سلسله مراتب نسلی واضح، سازماندهی کنند.

۶٫ وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده


یکی از اصول تقویت سلامت روانی در خانواده، اصل وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده است. بدین صورت که هر یک از اعضای خانواده، در صورت انجام کارهای مفید و در جهت پیشبرد مصالح خانواده، از سوی اعضای دیگر خانواده مورد قدردانی قرار بگیرد. این قدردانی می تواند به صورت کلامی و گاه غیرکلامی باشد.

 

 آیا خانواده در سلامت روان نقشی دارد؟

۷٫ ایجاد احساس ارزشمندی و عزت نفس در یکدیگر


خانواده نخستین خاستگاه پرورش عزت نفس در افراد است. در بستر خانواده، در مقام اول، همسران باید سعی کنند که در طول زندگی مشترک شان به گونه ای با یکدیگر برخورد کنند که عزت نفس هر یک از آن ها حفظ شود. از دیدگاه خانواده درمانگری به نام «ویرجینیا ستیر»، در خانواده سالم که از سطح سلامت روان مطلوبی برخوردار است، اعضای خانواده ارتباطات صریح و صادقانه ای با هم دارند و تفاوت های فردی یکدیگر را می پذیرند و عواطف خود را آشکارا ابراز می کنند؛

 

در چنین سیستم خانواده ای است که از اعضای خانواده به عزت نفس سالمی دست پیدا می کنند. برای ایجاد عزت نفس در فرزندان نیز، والدین باید در برخی موارد، به فرزندان اجازه اظهارنظر بدهند و در برخی تصمیمات زندگی آن ها را مشارکت بدهند. در عین حال والدین باید سعی کنند تا زمینه های توانمندی فرزندان خود را بشناسند و آن ها را در مسیر شکوفایی این توانمندی ها تقویت کنند.

 
۸٫ برخورداری از مهارت های ارتباطی موثر


از دیدگاه خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مهارت های برقراری ارتباط صحیح و توانایی صحبت کردن، به ویژه درخصوص مسائل و مشکلات خانواده، مهم ترین ویژگی اعضای یک خانواده سالم است. در یک رابطه خوب، طرفین رابطه می توانند به طور شفاف در مورد تعارضات گفت و گو کنند. در این مواقع آن ها به طور کامل بر روی مساله و مشکل ایجاد کننده تعارض، متمرکز می شوند و فقط در مورد رفتارهای خاص مرتبط با موضوع مورد تعارض گفت و گو می کنند و به جای شکایت، سرزنش، انتقاد و یا غرزدن، تغییر رفتار شخصی را از طرف مقابل انتظار دارند و این انتظار را به آرامی و با عبارات مناسب مطرح می کنند.

 

برای مثال از نظر خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مطرح کردن ناراحتی در قالب جمله ای مانند «من احساس تنهایی می کنم و دلم می خواهد تو بیشتر برای صحبت کردن با من وقت بگذاری» بیشتر ممکن است با واکنش مناسبی از سوی طرف مقابل همراه باشد تا این که فرد بگوید «تو فقط خودت را می بینی و هیچ گاه به من اهمیت نمی دهی».

منابع


افضل نیا، محمدرضا. بهداشت روانی خانواده. چاپ اول، ۱۳۸۶٫ انتشارات نسل نواندیش.
سالاری فر، محمدرضا و همکاران. بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۹٫ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
نیکوفر، مایکل پی؛ شوارتز، ریچارد سی. خانواده درمانی، مفاهیم و روش ها. ترجمه دهقانی، محسن و همکاران. چاپ هفتم، ۱۳۸۷٫ انتشارات دانژه.


خبرگزاری آريا – نقش خانواده در سلامت روان


نقش خانواده در سلامت روان

خبرگزاري آريا –
تعريف سلامت روان
عوامل زيادي در رشد بهنجار سيستم خانواده و سلامت رواني دخالت دارد ‎
روان شناسي معاصر، براي روابط سالم و انساني ميان والدين و فرزندان اهميت بسياري قائل است و آن را اساس سلامت رواني اعضاي خانواده در نظر مي گيرد.
سلامت رواني در رويکردهاي مختلف روان شناسي، تعاريف متفاوتي دارد که اين تعاريف به رغم تفاوت ظاهري، با يکديگر در تناقض نيستند و هر يک از آن ها به بعد خاصي از ابعاد سلامت روان توجه دارند.
براي مثال، «فرويد» و پيروانش بر هماهنگي شخصيت فرد سالم تاکيد دارند، در حالي که تمرکز روان شناسان انسان گرا بر رسيدن به مرحله خودشکوفايي است. وجودگراها نيز فردي را برخوردار از سلامت رواني مي دانند که مسئوليت هدايت زندگي و سرنوشت خود را بپذيرد و به معناي مناسبي در زندگي خويش دست پيدا کند.
«الپورت»، فرد برخوردار از سلامت رواني را واجد خصوصياتي چون، توانايي ايجاد تعاملات صميمانه، برخورداري از ديدگاه واقع گرايانه در مورد استعدادها و توانايي هاي خود، برخورداري از حس شوخ طبعي و داشتن فلسفه اي انسجام بخش، مانند ديدن در زندگي مي داند. ديگر روان شناسان مطرح نيز هر کدام با توجه به رويکرد خود، تعاريف متفاوتي از سلامت روان را ارائه کرده اند که توصيفات هر کدام از آن ها، بخشي از واقعيت تعريف اين مفهوم را دربر دارد.
بنابراين تعريف جامعي از سلامت روان بايد دربرگيرنده کليه اين تعاريف باشد. يکي از معتبرترين و جامع ترين تعاريف ارائه شده از سلامت رواني، توسط «جاهودا» مطرح شده است. وي معتقد است که سلامت رواني تنها به معناي نبود بيماري در فرد نيست. «جاهودا» سلامت رواني را در گروه برخورداري از هشت دسته مفهوم عمده مي داند که اين مفاهيم عبارتند از:
۱٫ نگرش هاي مثبت فرد نسبت به خود و تصور واقع گرايانه از توانايي هاي خود؛
۲٫ رشد و تحول مناسب؛
۳٫ ارضاي مناسب نيازها و رسيدن به مرحله خودشکوفايي؛
۴٫ دستيابي به احساس هدفمندي در زندگي؛
۵٫ برخورداري از انسجام شخصيت و توانايي به تاخير انداختن لذت هاي آني؛
۶٫ خودفرمانروايي يا استقلال فرد در برابر نفوذ ديگران؛
۷٫ برداشت واقع بينانه از حوادث و محيط؛
۸٫ تسلط بر محيط به معناي توانايي برآورده کردن مقتضيات زندگي و برقراري ارتباط صميمانه با ديگران و توانايي سازگار شدن با مشکلات و استرس هاي زندگي.
نقش ازدواج و تشکيل خانواده در سلامت رواني
ازدواج در مولفه هاي فردي و اجتماعي سلامت رواني، تاثيرات مهمي دارد. طبق بررسي هاي انجام شده در مجموع افراد متاهل به طور متوسط سلامت رواني بالاتري نسبت به افراد مجرد دارند و از کارکرد رواني و جسماني بهتري برخوردارند. البته اين امر به موفق و سالم بودن ازدواج بستگي دارد و ازدواج ناموفق چنين آثاري را در بر ندارد.
ازدواج موفق و ارتباط سالم ميان همسران، احتمال ابتلا به افسردگي، الکليسم و خودکشي را در افراد کاهش مي دهد و زمينه را براي ارتقاي سطح سلامت رواني آن ها فراهم مي کند. شايد به همين دليل است که امروزه با وجود جذابيت هاي ظاهري روابط آزاد، هرگز گرايش اغلب جوامع بشري به سمت ازدواج است به طوري که امروزه در سراسر دنيا، بيش از ۹۵ درصد مردم، در برهه اي از زندگي شان، ازدواج مي کنند.
در بعد فردي سلامت رواني، ازدواج زمينه مناسبي را براي ارضاي نيازهاي فيزيولوژيک و رواني فرد فراهم مي کند. يکي از اين نيازهاي فيزيولوژيک، نياز به برقراري رابطه جنسي است. ازدواج بهترين بستر براي ارضاي نيازهاي جنسي است و برقراري رابطه جنسي در چارچوب خانواده، مناسب ترين و مطلوب ترين الگوي رفتار جنسي محسوب مي شود. به طور کلي ارضاي نياز جنسي، به ارتقاي سطح سلامت رواني فرد کمک مي کند و بي توجهي به اين نياز، در فردي که به طور مداوم در معرض تحريکات جنسي قرار داشته باشد، منجر به احساس تنيدگي و فشار رواني مي شود.
ولي شيوه ارضاي اين نياز و بهنجار و اخلاقي بودن آن، در تامين سلامت رواني فرد بسيار حائز اهميت است. به گونه اي که در بيشتر جوامع امروزي، روابط جنسي بهنجار، در محدوده ازدواج و در چارچوب نظام خانواده تعريف شده است و لذا کمترين پيامد رواني تجارب جنسي خارج از محدوده خانواده، ايجاد اضطراب و احساس گناه در فرد است. همچنين طبق بررسي هاي انجام شده توسط «استون»، در کتاب «پاسخ به مسائل جنسي و زناشويي»، برخلاف تصور ابتدايي و ظاهري برخي افراد، روابط جنسي پيش از ازدواج، بستر مناسبي براي اجراي بهتر روابط زناشويي ايجاد نمي کند و در عين حال در طولاني مدت فرد را دچار کاهش علاقه و تمايل نسبت به طرف مقابل مي سازد.
ازدواج علاوه بر ارضاي نيازهاي زيستي، در ارضاي نيازهاي رواني و عاطفي افراد نيز موثر است. دوست داشته شدن و مورد تمجيد قرار گرفتن در روابط ميان همسران، عزت نفس آن ها را افزايش مي دهد و به شادکامي و ارتقاي سطح رضايت از زندگي آن ها کمک مي کند. همچنين احساس همدلي و درک در ميان همسران، ميزان فشار رواني حاصل از رويدادي استرس زاي زندگي را براي هر يک از آن ها کاهش مي دهد. همچنين ازدواج، مردان را مقتدرتر مي کند و آينده شغلي بهتري را براي آن ها رقم مي زند. تحقيقات نشان مي دهد که مردان متاهل نسبت به مردان مجرد طول عمر بيشتري دارند.
البته زنان در مقايسه با مردان، از ازدواج بهره هاي رواني بيشتري مي برند، به طوري سطح کلي شادماني و رضايت از زندگي زنان بيش از مردان به رضايت زناشويي آن ها بستگي دارد، به طوري که يک مطالعه فراتحليلي که بر روي ۹۳ پژوهش انجام شده است، نشان داده است که ازدواج موفق در ميان عوامل ديگر موثر بر رضايت از زندگي، بيشترين ميزان شادي و رضايت را براي زنان به دنبال داشته است.
تولد فرزند و تاثير آن بر سلامت رواني همسران
توليد فرزند، مخصوصا فرزند اول، رويدادي تنش زا براي والدين محسوب مي شود و آن ها را وادار مي کند که علاوه بر نقش هاي پيشين خود، نقش هاي جديد پدر و مادري را نيز بپذيرند. پذيرش اين نقش ها در ماه هاي اوليه پس از تولد فرزند، زن و مرد را دچار تعارض نقش مي کند، به طوري که بسياري از همسران جوان، گزارش مي کنند که با تولد اولين فرزند خود، تغييرات منفي اي را در عزت نفس و روابط زناشويي خود احساس مي کنند. ممکن است با تولد اولين فرزند، روابط منعطف پيشين بين همسران، به روابطي ايستا و خشک تبديل شود ولي اين مرحله حالت گذرا و موقتي دارد به طوري که «سالوادور منوچين»، بنيانگذار رويکرد خانواده درماني ساختاري، به خانواده درمانگران هشدار مي دهد
که دردسرهاي فرزندپروري را با آسيب شناسي خانواده اشتباه نگيرند و توجه داشته باشند که خانواده هاي بهنجار و سالم نيز، هم زمان که با تغيير و تحولات زندگي انطباق پيدا مي کنند، ممکن است دچار اضطراب، پريشاني و آشفتگي شوند و در اين مراحل گذار، تنها بايد به اين خانواده ها کمک کرد تا با ايجاد تغيير در ساختار خانواده شان بتوانند با موقعيت هاي جديد ايجادشده، کنار بيايند. با وجود تمام مشکلات ذکرشده، بررسي ها نشان مي دهد که متاهلان داراي فرزند، از متاهلان بدون فرزند، شادتر هستند. همچنين بررسي هاي ديگري در حوزه روان شناسي خانواده نشان داده است که تجربه پدر و مادر شدن، عزت نفس فرد را افزايش مي دهد
و عشق ورزيدن به فرزند و برقراري تماس جسماني با او، خلق والدين را بالا مي برد. در مقابل، ناباوري به عنوان يکي از تلخ ترين تجربه هاي زندگي افراد، اتفاقي بسيار استرس زا براي همسران محسوب مي شود و با طيف گسترده اي از آسيب هاي روان شناختي از جمله کاهش سطح عزت نفس، افزايش تنيدگي و اضطراب، افسردگي، خشم، احساس ناکارآمدي و مشکلات زناشويي همراه است. البته پژوهش ها نشان مي دهد که زنان در اين رابطه بيشتر از مردان آسيب مي بينند و سلامت رواني آن ها بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرد.
البته تولد فرزند در شرايطي موجب ارتقاي سطح سلامت رواني همسران و تقويت رابطه آن ها مي شود که ازدواجي که صورت گرفته است، ازدواج موفقي باشد. زوج هايي که داراي کارکرد رواني سالمي هستند، مي توانند به طور مناسب با نقش هاي جديد پدر و مادري تطابق پيدا کنند، در حالي که همسراني که قبل از تولد فرزندشان از سازگاري زناشويي مطلوبي برخوردار نبوده اند، پس از تولد فرزندشان در خطر جدايي و تباهي رابطه زناشويي قرار مي گيرند.
نقش خانواده در تامين سلامت رواني فرزندان
روان شناسي معاصر، براي روابط سالم و انساني ميان والدين و فرزندان اهميت بسياري قائل است و آن را اساس سلامت رواني اعضاي خانواده در نظر مي گيرد. نگاه تحولي به مقوله بهداشت رواني افراد و بررسي عوامل موثر بر آن، از زمان پيش از تولد تا بزرگ سالي، نقش مهمي در ارتقاي سطح سلامت رواني افراد و پيشگيري از ابتلا به اختلالات رواني دارد. مراحل کودکي تا نوجواني فرزندان واجد نوعي رشدنايافتگي است که موجب مي شود، فرزندان در اين سنين براي تامين سلامت رواني خود نيازمند حمايت والدين خود باشند. از اين جهت، طبق ديدگاه خانواده درمانيِ روان تحليل گري، سرنوشت خانواده و کارکرد بهنجار آن، عمدتا با توجه به رشد اوليه شخصيت اعضايي که خانواده را تشکيل مي دهند، تعيين مي شود.
اگر والدين، بزرگسالاني، بالغ و سالم باشند، سيستم خانواده هماهنگ خواهدبود. همچنين ظرفيت والدين براي فراهم کردن امنيت براي خود در حال رشد فرزندانشان، به اين بستگي دارد که آيا آن ها خودشان از احساس امنيت کافي برخوردارند، يا خير. همچنين طبق ديدگاه روان تحليل گران ما بايد به اندازه کافي ايمن باشد تا بتوانند انرژي خود را به مراقبت از نوزادش سوق دهد و او اين احساس امنيت را از خانواده اوليه خود شرايط کنوني اش در خانواده جديد خود مي گيرد. تعامل عاطفي مناسب با کودک از همان اولين روز تولد او، نقش مهمي در سلامت رواني اش دارد. پذيرش موجوديت کودک اولين قدم در راستاي برآوردن کردن اين امر است؛
لذا کودکان ناخواسته، اگر با عدم پذيرش والدين در مراحل بعدي رشدشان نيز مواجه باشند، سازمان رواني شان به طور کلي مختل خواهدشد. در روابط عاطفي والدين علاوه بر کمبود عواطف ثابت، محبت افراطي و عدم ثبات عاطفي نيز به بهداشت و سلامت رواني کودک آسيب مي رساند.
کاهش اعتماد به نفس، وابستگي، افزايش اضطراب و بروز حسادت در فرزندان از عوارض شيوه هاي نادرست برخورد عاطفي والدين است. از ارکان ديگر سلامت رواني در کودکان، رشد شناختي مناسب آن ها است و در اين راستا، وظيفه مهم والدين فراهم کردن زمينه و بستري مناسب براي ارتقاي رشد شناختي فرزندان است؛ ايجاد فرصت ها و تجارب جديد، بازي هاي پرورش دهنده و برانگيختن حس کنجکاوي کودک، مي تواند زمينه ساز رشد شناختي مناسب وي باشد.
از عوامل ديگر موثر بر سلامت رواني فرزندان، فضاي حاکم هر خانواده است. طبق بررسي هاي به عمل آمده از زندان هاي ايران، از تعداد ۸۰۰ کودک بزهکار، ۸۸ درصد آن ها يا فرزندان طلاق بودند و يا در خانواده هاي آشفته و در آستانه جدايي، پرورش يافته بودند. علاوه بر وجود تعارضات و اختلافات خانوادگي، کانون سرد و بي روح و تهي از عاطفه يک خانواده نيز مي تواند اثرات نامطلوبي بر سلامت رواني فرزندان داشته باشد و زمينه ساز کج روي هاي آينده آن ها باشد.
اهميت سلامت روان
مهارت هاي برقراري ارتباط صحيح ، مهم ترين ويژگي اعضاي يک خانواده سالم است ‎
عوامل موثر در سلامت رواني خانواده
به طور کلي عوامل زيادي در رشد بهنجار سيستم خانواده و سلامت رواني اعضاي آن، دخالت دارد که در زير به برخي از مهمترين اين عوامل اشاره مي شود:
۱٫ وجود قواعد و مقررات روشن در خانواده
ايجاد و تدوين قواعد و مقررات خاص توسط سرپرستان خانواده، براي حفظ ارزش ها، نيازها و اهداف اين واحد کوچک و مهم اجتماعي، امري ضروري است. وجود چنين قواعدي باعث ايجاد هماهنگي بين اعضا خانواده، در جهت ارتقاي سلامت رواني آن ها خواهدشد و از بروز نابهنجاري ها و کج روي ها جلوگيري خواهدکرد. البته اين قواعد نبايد خشک و غيرقابل انعطاف و خشن باشد و بايد به گونه اي تنظيم شود که در برخي موارد متناسب با شرايط اعضا، تغيير کند. همچنين اين قواعد بايد به صورت روشني براي اعضاي خانواده مشخص شود و بايد با توان افراد خانواده متناسب باشد تا از قابليت اجرا در محيط خانواده برخوردار شود.
۲٫ افزايش توان خانواده در برابر فشارها و بحران هاي زندگي
توان مقابله خانواده با بحران هاي زندگي، از طريق تقسيم قدرت، يکپارچگي خانواده، حمايت و پشتيباني اعضاي خانواده از يکديگر، افزايش مي يابد. چنانچه در خانواده درماني ساختاري، اين عقيده وجود دارد که آنچه يک خانواده بهنجار را از خانواده نابهنجار متمايز مي کند، فقدان مشکلات نيست، بلکه وجود يک ساختار نيرومند و کارآمد براي حل مشکلات است. خانواده هاي سالم، ساختار دروني خود را براي پذيرش موقعيت هاي متغير و بحراني، اصلاح مي کنند، در حالي که خانواده هاي ناکارآمد، ساختار خشک خود را که در برخورد با وضعيت جديد کارآمد نيست، حفظ مي کنند.
خانواده هاي ناسالم در شرايط بحراني، به جاي حمايت از يکديگر و کمک براي حل معضلات، روش سرزنش را انتخاب مي کنند، در حالي که سرزنش افراد در اين شرايط به جز تخريب روحي و تا اندازه اي هدايت رفتار به سمت رفتارهاي نامطلوب، هيچ حاصلي نخواهدداشت. از ديدگاه خانواده درماني ساختاري، در حالت کلي خانواده بايد براي حفظ انسجام خود، به اندازه کافي پايدار و داراي چارچوب شخصي باشد، اما در عين حال براي کنار آمدن با موقعيت هاي بحراني از انعطاف پذيري لازم برخوردار باشد.
در خانواده هاي فاصله گير، فرد بين افراد خشک است در نتيجه اعضاي خانواده نمي توانند در مواقع بحراني حمايت لازم را نسبت به يکديگر داشته باشند، از سوي ديگر در خانواده هاي درهم تنيده، مرز بين افراد مبهم است، در نتيجه در صورت بروز بحران، اعضاي خانواده واکنش نامعقولي از خود نشان مي دهند و به طور ناخواسته با هم درگير مي شوند. همچنين والدين درهم تنيده با فرزندان، با ممانعت از شکل گيري رفتارهاي پخته در کودکانشان و وابسته کردن آن ها به خودشان و دخالت در توانايي آن ها در حل مشکلات، مسائل خانواده را در مواقع بحراني تشديد مي کنند.
۳٫ هدايت و موازنه سازي رفتارها در خانواده
براي حفظ سلامت روان اعضاي خانواده، بايد به افراد تفهيم شود که خانواده کليتي است که از مجموعه اعضاي آن فراتر است و منافع و اولويت هاي آن بايد بر منافع و مصالح شخصي ارجح باشد. بنابراين اعضاي خانواده بايد هر کدام نقشي را در جهت رسيدن به اهداف کلي خانواده بر عهده بگيرند. شناخت قواعد و مقررات داخلي خانواده و تلاش در جهت سازگار نمودن، همگامي و هماهنگي همه اعضاي خانواده با آن ها، به کارکرد سازگارانه خانواده و ارتقاي سطح سلامت روان اعضاي آن کمک مي کند.
۴٫ شناخت تفاوت ها
شناخت تفاوت ها در اعضاي خانواده، به آن ها کمک مي کند تا در قضاوت نسبت به يکديگر عادل باشند و بتوانند تفاوت در نحوه واکنش يکديگر را در بحران ها و تغييرات ايجاد شده در شرايط زندگي درک کنند.
۵٫ تنظيم فاصله ها (مرزها) در ساختار خانواده
از ديدگاه خانواده درماني ساختاري، اعضاي خانواده، نظام هاي فرعي خانواده و کل خانواده ها به وسيله مرزهاي بين فردي از يکديگر متمايز مي شوند. اين مرزها حدود غيرقابل مشاهده اي هستند که ميزان تماس فرد را با ديگران تنظيم مي کند. اين مرزها دامنه اي از خشک تا مبهم دارند. مرزهاي خشک بسيار محدودکننده هستند و منجر به فاصله گيري افراد از يکديگر مي شوند و بدين ترتيب افرادي که از هم فاصله مي گيرند، مستقل اما منزوي مي شوند. لذا جنبه مثبت اين مرزها اين است که ايجاد استقلال مي کند ولي جنبه منفي آن محدود کردن روابط عاطفي و همياري ميان افراد است.
مرزهاي مبهم که در خانواده هاي درهم تنيده مشاهده مي شود، به صورت حمايت افراطي افراد از يکديگر است ولي اين حمايت افراطي به بهاي از دست دادن استقلال و خودمختاري آن ها تمام مي شود. والدين درهم تنيده مهربان و باملاحظه اند و وقتي زيادي را براي فرزندان خود صرف مي کنند و بسياري از مسئوليت هاي آن ها را نيز برعهده مي گيرند و بدين ترتيب آن ها را به خود وابسته مي کنند و بسياري از مسئوليت هاي آن ها را نيز برعهده مي گيرند و بدين ترتيب آن ها را به خود وابسته مي کنند، به طوري که فرزندان آن ها معمولا نمي توانند به طور مستقل فعاليت و يا تصميم گيري کنند و اغلب در روابط خارج از خانواده دچار مشکل هستند. از نظر خانواده درمانگران ساختاري هيچ کدام از اين مرزها، ساختار سالمي براي خانواده ايجاد نمي کند
و براي برخورداري از خانواده اي سالم بايد مرزها و حدود بين افراد تعريف شده و متعادل باشند. همچنين طبق ديدگاه خانواده درماني ساختاري علاوه بر تنظيم مرزها در درون ساختار خانواده، همسران بايد بعد از ازدواج، مرز مشخصي را که آن ها را از خانواده پدري شان تفکيک مي کند، در نظر بگيرند و ضمن حفظ احترام به والدين خود، از آن ها تنها در مقام پشتيبان استفاده کنند و نه به عنوان راهنما و تکيه گاه هميشگي از دخالت آن ها در امور خانوادگي خود ممانعت به عمل آورند. در اين راستا، روش خانواده درماني «جي هي لي» نيز به اين صورت تدوين شده است که به خانواده ها کمک مي کند تا خود را در قالب ساختارهاي کارآمدتر، با مرزهاي مشخص و سلسله مراتب نسلي واضح، سازماندهي کنند.
۶٫ وجود روحيه قدرداني و سپاسگزاري در ميان اعضاي خانواده
يکي از اصول تقويت سلامت رواني در خانواده، اصل وجود روحيه قدرداني و سپاسگزاري در ميان اعضاي خانواده است. بدين صورت که هر يک از اعضاي خانواده، در صورت انجام کارهاي مفيد و در جهت پيشبرد مصالح خانواده، از سوي اعضاي ديگر خانواده مورد قدرداني قرار بگيرد. اين قدرداني مي تواند به صورت کلامي و گاه غيرکلامي باشد.
۷٫ ايجاد احساس ارزشمندي و عزت نفس در يکديگر
خانواده نخستين خاستگاه پرورش عزت نفس در افراد است. در بستر خانواده، در مقام اول، همسران بايد سعي کنند که در طول زندگي مشترک شان به گونه اي با يکديگر برخورد کنند که عزت نفس هر يک از آن ها حفظ شود. از ديدگاه خانواده درمانگري به نام «ويرجينيا ستير»، در خانواده سالم که از سطح سلامت روان مطلوبي برخوردار است، اعضاي خانواده ارتباطات صريح و صادقانه اي با هم دارند و تفاوت هاي فردي يکديگر را مي پذيرند و عواطف خود را آشکارا ابراز مي کنند؛
در چنين سيستم خانواده اي است که از اعضاي خانواده به عزت نفس سالمي دست پيدا مي کنند. براي ايجاد عزت نفس در فرزندان نيز، والدين بايد در برخي موارد، به فرزندان اجازه اظهارنظر بدهند و در برخي تصميمات زندگي آن ها را مشارکت بدهند. در عين حال والدين بايد سعي کنند تا زمينه هاي توانمندي فرزندان خود را بشناسند و آن ها را در مسير شکوفايي اين توانمندي ها تقويت کنند.
۸٫ برخورداري از مهارت هاي ارتباطي موثر
از ديدگاه خانواده درمانگران شناختي- رفتاري، مهارت هاي برقراري ارتباط صحيح و توانايي صحبت کردن، به ويژه درخصوص مسائل و مشکلات خانواده، مهم ترين ويژگي اعضاي يک خانواده سالم است. در يک رابطه خوب، طرفين رابطه مي توانند به طور شفاف در مورد تعارضات گفت و گو کنند. در اين مواقع آن ها به طور کامل بر روي مساله و مشکل ايجاد کننده تعارض، متمرکز مي شوند و فقط در مورد رفتارهاي خاص مرتبط با موضوع مورد تعارض گفت و گو مي کنند و به جاي شکايت، سرزنش، انتقاد و يا غرزدن، تغيير رفتار شخصي را از طرف مقابل انتظار دارند و اين انتظار را به آرامي و با عبارات مناسب مطرح مي کنند.
براي مثال از نظر خانواده درمانگران شناختي- رفتاري، مطرح کردن ناراحتي در قالب جمله اي مانند «من احساس تنهايي مي کنم و دلم مي خواهد تو بيشتر براي صحبت کردن با من وقت بگذاري» بيشتر ممکن است با واکنش مناسبي از سوي طرف مقابل همراه باشد تا اين که فرد بگويد «تو فقط خودت را مي بيني و هيچ گاه به من اهميت نمي دهي».
منبع: ماهنامه سپيده دانايي