Tag Archives: نیست

قصه زایمان طبیعی، بی‌غصه نیست!


وب‌سایت مهرخانه: یکی از حوزه‌هایی که زنان درگیری روزمره و پرشماری با آن دارند و اغلب مشکلات آن‌ها در این حوزه مغفول می‌ماند، حوزه سلامت زنان است. از بی‌توجهی سیستم ارائه خدمات سلامت به ملاحظات جنسیتی، فرهنگی و شرعی، تا قوانینی که با توجه به آماده نبودن زیرساخت‌های اجرایی آن می‌تواند خود موجد مسائلی جدی برای زنان باشد.

با این مقدمه، تعدادی از زنان تجربه‌زیسته و نظرات خود در تعامل با سیستم سلامت کشور را در قالب یادداشت‌هایی کوتاه نوشتند که در ادامه می‌خوانید.

تا همین چند سال پیش، کافی بود لب تر کنیم، پزشک تقاضایمان را می‌پذیرفت و ما می‌توانستیم پیش از آن‌که نور چشم‌مان، خود عزم این سرای فانی را بکند، رهسپار بیمارستان یا زایشگاه شویم و بدون تحمل هیچ درد پیشازایمانی‌ای، مادر شویم. وقتی انتخاب ما زایمان سزارین بود، راه برای‌مان باز بود، هرچند جاده نیز دراز بود و ماجراهای پس از سزارین به عنوان یک عمل جراحی ماژور، این جاده دراز را بسیار پرپیچ و خم می‌کرد.

قصه زایمان طبیعی بی‌غصه نیست!

اما با گذر زمان، در دیگر بر همان پاشنه سابق نچرخید و جنبش نه به سزارین، فاتحانه قدعلم کرد. تعداد مادران و نوزادانی که در کوچه پس‌کوچه‌های جاده دراز سزارین خسته و فرسوده یا به کلی گم می‌شدند، روز به روز افزایش می‌یافت و می‌رفت که امر مصنوعی، طبیعی تلقی شود و امر طبیعی شیء عجاب گردد. سیاست ترویج زایمان طبیعی، به‌درستی آمده بود تا زنان ایرانی برای گذر از دروازه زایمان، آدرس را اشتباه نروند و فرآیند مادر شدن، فرآیندی طبیعی و بی‌نیاز از دست‌کاری و مداخله بیرونی بماند؛ چنان‌که در طول قرون و اعصار چنین بوده است؛ مگر برای معدود موارد استئنایی.

قصه اما این بار هم بی‌غصه نمانده است. در کلاس‌های زایمان فیزیولوژیک، ماماها و پزشکان زنان، در باغ سبزی نشان می‌دهند و زایمان‌آموزان، غرق در رؤیای یک زایمان واقعاً طبیعی، ۳۸ هفته را پشت سر می‌گذارند. رؤیایی مشحون از روش‌های ماساژ، راهکارهای بی‌دردی، ورزش‌های حین زایمان، تکنیک‌های تنفس، دستاوردهای طب سنتی و طب فشاری، رایحه‌درمانی و نهایتاً زایمانی آن‌چنان طبیعی مانند آب خوردن.

قرار است این رؤیای صورتی، با خزیدن نرم و آهسته دردی در وجود مادر، به واقعیت بپیوندد. اما امان از انتظار برای آن درد شیرین. بسیاری از زنان باردار، اگر پشت گوششان را دیدند، درد زایمان را هم می‌بینند! کاخ آرزوها تا همین جای کار فروریخته و دیگر شنیدن حرف “ف” آن‌ها را تا واژه “فیزیولوژیک” نمی‌برد. تراژدی که نه، اما درام آغاز می شود. بسیاری از آن‌ها سزارین اورژانسی می‌شوند برای بچه‌هايي که ۴۰ هفته را پشت سر گذاشته‌اند اما راه دنیا را گم کرده‌اند و در یک اقدام نمادین، دست به خودکشی می‌زنند؛ آن هم با چه ابزاری، خوردن مدفوعشان! یا به عبارتی همان مکونیوم. جای شکرش باقی است که در اکئر موارد، عملیات نمادین این جنین‌ها ناموفق است و نهایتاً با سلامت پا به عرصه این دنیا می‌گذارند.

داستان‌های دیگری هم هست: زایمان‌های بسیار طولانی و پررنج با استفاده از القاء درد یا همان آمپول فشار، تازه اگر القاء درد بتواند منجر به شروع موفق فرآیند زایمان طبیعی بشود و کار در نهایت به اتاق عمل نکشد؛ زایمان‌هايي که طبیعی آغاز می‌شوند اما با سزارین به پایان می‌رسند، و این وسط مادری دل‌آزرده می‌ماند که هم درد بی‌نتیجه پیش از زایمان را کشیده و هم باید پس از زایمان با عوارض سزارین دست و پنجه نرم کند؛ زایمان‌هايي با ثبت رکورد عدد بخيه، که خدا کند با دقت زده شده باشند و زود و خوب جوش بخورند و روزگار را تا مدت‌ها به کام آن زن و البته همسرش تلخ نکنند؛ زایمان‌هايي با آسیب برای مادر يا بچه، و چه چیزی تلخ‌تر از آن‌که روزی که باید قشنگ‌ترین خاطره زندگی یک خانواده خلق شود، آغاز دورانی پرمحنت باشد که مرور هر باره آن، پر از ای کاش و افسوس است؛ و داستان‌هایی دیگر که در سینه زنان این سرزمین جای گرفته‌اند.

هیچ فرد آگاهی، مخالف سیاست ترویج زایمان طبیعی نیست. اما گاه به نظر می‌رسد که این سیاست هم خود شبیه مولود ناقص‌الخلقه‌ای شده که اشکم دارد اما از یال و دمش خبری نیست. باید نشست و بررسی کرد که کدام حلقه‌های زنجیره این سیاست، گم شده‌اند یا شکسته و بسته هستند که نتیجه کار، آن‌طور که باید و شاید از کار درنیامده است. شاید مسأله به دانش و تجربه ناکافی کادر پزشکی خصوصاً ماماها برگردد؛ بعید نیست که بسیاری از متخصصان زنان و زایمان خصوصاً پنچه‌طلاهای آن‌ها، اعتقاد قلبی به برتری زایمان طبیعی نداشته باشند و در نتیجه دستگیر خوبی برای زنی که می‌خواهد تجربه یک زایمان طبیعی را از سر بگذراند، نباشند؛ نامناسب بودن و عدم کفایت تجهیزات پزشکی و بیمارستانی هم داستان خود را دارد؛ دوره‌های آموزشی برای زنان باردار فراگیر نیست و نقص دانش زنان، خنجری دیگر به بدنه سلامت جسم و روان آن‌ها می‌زند؛ زایمان طبیعی نیازمند سبک زندگی طبیعی است و حال که سبک زندگی اغلب زنان ما دست‌خوش تحولات بسیار و در نتیجه شدیداً مصنوعی شده است، باید به انحاء مختلف این نقص در سبک زندگی مادران باردار یا در آستانه بارداری جبران شود اما کمتر نشانی از این مهم به چشم می‌خورد.

ماشین‌های لباس‌شویی و ظرف‌شویی، توالت‌های فرنگی، مبل‌ها و صندلی‌ها، آسانسورها و پله‌برقی‌ها، میوه‌ها و سبزی‌های شسته و رفته و مهیا برای بلع هرچه سریع‌تر و… خودشان هم نمی‌دانند که در خدمت به زنان پیش‌رو هستند یا در خیانت به آن‌ها.

بگذریم از دلایل دیگری که پای‌شان در میان است و متهم‌های ردیف چندم محسوب می‌شوند. کاش هرچه زودتر برسد آن روزی که زایمان، این شیرین‌ترین عملیات دردناک آفرینش، برای همه زنان گوارا و خوش‌سرانجام باشد.


چرا آتش عشق ماندگار نیست؟


برترین ها – ترجمه از هدی بانکی: دانشمندان به شدت عقیده دارند: احساسات ما و منطق تکامل عشق ارتباط تنگاتنگی با پروسه‌های بیوشیمیایی در بدن‌مان دارد. حتی اگر ما بخواهیم شور و هیجان عاشقی برای همیشه در ما زنده بماند، بدن‌مان نمی‌تواند با آن کنار بیاید.

به راستی چرا همیشه عشق و عاشقی به مرور زمان از حرارت می‌‌افتد و ما چطور می‌توانیم عشق خود را نجات دهیم؟

وقتی عاشق می‌شویم احساس سرخوشی می‌کنیم

دانشمندان عقیده دارند سرخوشی (euphoria) ناشی از عشق، تشابهات زیادی با احساسی که معتادها بعد از مصرف دارو تجربه می‌کنند دارد. این نتیجه‌ای است که دانشمندان عصب شناس گرفته‌اند.

حس سرخوشی به این دلیل بوجود می‌آید که مغز و غدد فوق کلیوی هورمون نورآدرنالین ترشح می‌کنند. همین هورمون بعد از مصرف کوکائین یا هروئین نیز ترشح می‌شود. کسی که عاشق شده است احساس می‌کند باید معشوقه‌اش را بیشتر و بیشتر ملاقات کند زیرا به دنبال تجربه‌ی دوباره و دوباره‌ی حس سر خوشی است.

چرا عشق همیشه رمانتیک نمی‌ماند
وقتی عاشق می‌شویم تغییرات هورمونی در بدن‌مان روی می‌دهد

وقتی عاشق می‌شویم، پروسه‌های شیمیایی گوناگونی در بدن‌مان روی می‌دهد که باعث می‌شود ایرادهای طرف مقابل را نبینیم. احساس می‌کنیم زندگی فقط با معشوقه‌مان ممکن است و از نظر روحی و عاطفی کاملا به او وابسته می‌شویم. در اینجا هورمون‌ها واقعا نقش مهمی دارند.

. اکسی توسین عامل دلبستگی عاطفی بوده و منجر به ارتباطات عمیق روحی میان دو طرف می‌شود. اگر هیپوتالاموس به میزان کافی اوکسی توسین تولید کند، استرس‌تان کم می‌شود و تمایلات حتی شدیدتر هم خواهند شد.

. وازوپرسین عامل وفاداری و تعهد است؛ میل به مراقبت از همدیگر را افزایش می‌دهد و مانند اکسی توسین وابستگی عاطفی ایجاد می‌کند.

. دوپامین هورمون لذت است. تولید این هورمون موجب احساسات خوشایند و شادی انگیز می‌شود. دوپامین به ما حس سرخوشی داده و زمانی که غذا می‌خوریم یا معاشقه می‌کنیم به مقدار زیادی تولید می‌شود.

. سروتونین عامل توانایی ما برای تجربه‌ی لذت و خوشی است، ما را شاد می‌کند و کیفیت زندگی جنسی را بالا می‌‌برد.

. کورتیزول همان هورمون استرس است. طبق پژوهش‌های گوناگون، در شروع هر رابطه‌ای میزان این هورمون واقعا بالاست.

. تغییرات شیمیایی ناشی از عشق به دلیل فِرِمون‌ها تقویت می‌شود. فرمون‌ها توسط غدد تعریق بدن تولید می‌شوند ( هم در زنان و هم در مردان) و بر گیرنده‌های سیستم بویایی اثر می‌گذارند.

این تغییرات هورمونی، واکنش‌های فیزیولوژیکی متعدی در بر دارند مانند تعریق زیاد، ضربان قلب تند، گشاد شدن مردمک چشم، اختلالات خواب و از دست دادن اشتها.

چرا آتش تند عشق ماندگار نیست؟

قوانین بیولوژیکی محدودیت دارند: عاشق پیشگی ما پروسه‌‌ی شیمیایی برق آسایی است که نهایتا ۳ سال دوام دارد. انسان حین تکامل به عشق نیاز دارد تا بقا پیدا کند. پیشینیان ما اگر تنها بودند به سختی می‌توانستند از بچه‌ها مراقبت کنند، غذا پیدا کنند و از خودشان مراقبت کنند. حس عاشق شدن به زوج‌ها کمک می‌‌کرد تا به خاطر بقای بچه‌های‌شان با هم بمانند و با بزرگ شدن بچه‌ها، این حس کمرنگ‌تر شده است.

در عرض کمتر از ۳ سال، پایانه‌های عصب‌ها نسبت به تولید این هورمون‌ها حساسیت خود را تقریبا از دست می‌دهند. ضمنا این هورمون‌ها نیز بسیار کمتر تولید می‌شوند. عملکرد مغز ثبات بیشتری پیدا کرده و شروع می‌کند به منظم کار کردن و هورمون‌ها دیگر سبب آن وابستگی و دلبستگی عمیق عاطفی بین طرفین نمی‌شوند.

آیا سرنوشت همه‌ی عشق‌ها خاموشیست؟

دوره‌ی عاشقی برای بدن ما استرس برانگیز است و بدن ما، ریتم ملایم و یکنواخت را موثرتر می‌داند. عشق واقعی زمانی شروع می‌شود که غلیان هورمون‌ها تمام می‌شود. دانشمندان دریافته‌اند احساس دلبستگی که باعث می‌شود با همسرمان سالهای سال زندگی کنیم، مرتبط با اوکسی توسین و وازوپرسین است. وقتی همسرتان را در آغوش می‌گیرید، می‌بوسید، با او رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کنید یا گپ می‌زنید، میزان اوکسی توسین بالا می‌رود. بنابراین نتیجه می‌گیریم که؛ تماس‌های مهربانانه و ناز و نوازش، بهترین راه تداوم طولانی یک رابطه است. یادتان نرود که مهارت خوب گوش کردن، قدردانی کردن، سازش کردن، حل اختلاف و حرکت به جلو را در خود تقویت کنید.


یک‌سوم مدارس کشور ایمن نیست


سالنامه آرمان امروز – مطهره شفیعی: اخبار خوبی از ساختمان خیابان سپهبد قرنی به گوش می رسد؛ اخباری که از تحول اساسی در آموزش و پرورش سال ۹۷ حکایت می کند. اخباری که می توان آن را آرام بخش خانواده دانش آموزان عنوان کرد. وزارت آموزش و پرورش اما از دیرباز با مشکلاتی مواجه بوده که به راحتی قابل رفع نیست از جمله بودجه و اعتبارات. سید محمد بطحایی از روزیکه بر کرسی وزارت آموزش و پرورش نشست در اندیشه تحولات اساسی در این وزارتخانه بود و تا به امروز طرح هایی در این راستا ارائه کرده است.

اما نباید فراموش کرد اهمیت این وزارتخانه تا بدان جاست که هر از چندگاهی به سیبل هجمه مخالفان دولت تبدیل می شود اما بطحایی معتقد است که باید به ارائه طرح های خوب برای پیشرفت این وزارتخانه و رضایتمندی خانواده آموزش و پرورش بهترین پاسخ به مخالفان است. در راستای آنچه وزارت آموزش و پرورش دولت دوازدهم از آغاز به کار تا به امروز انجام داده و همچنین برنامه هایش برای سال ۹۷، با سید محمد بطحایی، وزیر آموزش و پرورش به گفت و گو پرداخته ایم که در ادامه می خوانید.

وزیر آموزش و پرورش: یک‌سوم مدارس کشور ایمن نیست

بدون تعارف وزارت آموزش و پرورش در همه زمان ها با غم و غصه همراه بوده است یعنی از جمله وزارتخانه هایی است که همواره گلایه مند از مشکلاتی مانند کسری بودجه و… است اما در عین حال قرار است در چنین شرایطی تعداد زیادی معلم استخدام شود. چه تناسبی میان این گلایه ها و استخدام های جدید است؟

فرمایش شما را تصحیح می کنم. آموزش و پرورش امید، شادی و نشاط است. این وزارتخانه با کودکان و نوجوانان مواجه است. بنابراین محیط آموزش و پرورش و مدارس سرشار از شادی و نشاط است البته آموزش و پرورش همواره با یک مشکل به نام اعتبارات مواجه بوده که این مشکل گاهی شدیدتر و گاهی کمتر می شود اما همیشه وجود داشته است. در تمامی سال هایی که در آموزش و پرورش حضور داشتم گلایه ها از دیر پرداخت کردن حق التدریسی ها و حق الزحمه های امتحانات و مسائلی از این قبیل وجود داشته است.

در پاسخ به سوال شما هم باید چنین اذعان داشت که سال آینده یعنی سال ۹۷ یکی از پرچالش ترین سال ها را در حوزه نیروی انسانی خواهیم داشت. یعنی مهم ترین چالش آموزش و پرورش در سال تحصیلی ۹۸- ۹۷ موضوع کمی نیروی انسانی است به نحوی که از یک سو ۳۰ هزار دانش آموز جدید وارد می شوند و در عین حال ۵۰ هزار کارمند بازنشسته می شوند. بنابراین جمع این دو بخش منجر به کسری ۸۰ هزار نفری می شود. البته آنچه مطرح کردم ارزیابی با شاخص های موجود است.

این رقم که بسیار بالاست

بله. رقم بسیار بالایی است. اگر با شخص های موجود یعنی تراکم کلاس، پراکندگی، معلم، معاون و دفتردار و… محاسبه کنیم، با کمبود بسیار زیادی مواجه می شویم. در همین اتاق، کارگروه مسئول ساماندهی نیروی انسانی برای سال آینده جلسه داشت و پیشنهاد و برنامه هایی ارائه داد که بررسی می کردیم. اطلاعیه ای که برای استخدام نیرو مشاهده کرده بودید، بخشی از کمبود را جبران خواهدکرد و ما حداکثر ۱۸ هزار نفر در آزمون آتی استخدام خواهیم کرد.

این ۱۸ هزار نفر در مهرماه ۹۷ وارد خدمت می شوند. آن ها دوره سه تا چهارماهه را طی می کنند و سپس وارد آموزش و پرورش می شوند. از سوی دیگر تعدادی از فارغ التحصیلان دانشگاه فرهنگیان هم چهار سال پیش تحصیلات در این رشته را آغاز کرده بودند اکنون مدرک کارشناسی دریافت می کنند و وارد آموزش و پرورش می شوند و با روش های دیگری هم تلاش می شود کسری ۷۰ تا ۸۰ هزار نفری نیروها را جبران کنیم.

باز به سوال اول می رسیم که استخدام حجم بالای معلمان با بودجه محدود آموزش و پرورش همخوانی ندارد و به نوعی تناقضی در این میان وجود دارد. از سوی دیگر معلمان حق التدریس هم هستند که به آن ها وعده استخدام و رسمی شدن داده شده است که این وعده محقق نشد و به همین دلیل هر از گاهی به عدم اجرای این وعده اعتراض می کنند.

این تناقض نیست. ردیف حقوقی معلمانی که بازنشست می شوند از آموزش و پرورش جدا خواهدشد. بنابراین ردیف حقوقی معلم بازنشسته آزاد می شود و آن را در اختیار معلم جدید می گذاریم و مشکلی از این جهت ایجاد نمی شود.

پس اعلام کنیم آموزش و پرورش مشکل بودجه ندارد!

این طور نیست. مشکل بودجه وجود دارد. درباره نکته ای که درباره افزایش نیرو و عدم تناسب آن بودجه اشاره کردید باید بار دیگر توضیح بدهم که چنین نیست. چرا که تعدادی از نیروها بازنشسته می شوند که پرداخت حقوقشان دیگر برعهده آموزش و پرورش نیست. بنابراین ورود نیروهای جدید برای آموزش و پرورش بار مالی ایجاد نمی کند و از محل نیروهایی که بازنشسته می شوند بار اعتباری نیروهای جدید تامین می شود.

پس تکلیف معلمان حق التدریس چه می شود که مدعی هستند قول رسمی شدن به آن ها داده شده است؟

من این قول را هیچ وقت ندادم و نمی دانم این قول را چه فردی به آن ها داده است ولی حق التدریسی ها بخشی از همکاران ما در آموزش و پرورش هستند. چند نوع نیرو در آموزش و پرورش حضور دارند. یک بخش از آن ها، همکاران رسمی و بخش دیگر همکاران پیمانی و بخشی هم قراردادی هستند. بخشی از نیروها هم خرید خدمتی هستند یعنی افرادی که با طرح خرید خدمات، سرویس می دهند و ساعتی حقوق می گیرند. بخشی هم نیروهای حق التدریسی هستند که آن ها به دو بخش تقسیم می شوند.

یک بخش حق التدریسی هایی هستند که شغل آن ها حق التدریسی است و بخش دیگر حق التدریسی هایی هستند که نیروی رسمی هستند و ساعاتی را به عنوان اضافه کاری خدمت می کنند که حق التدریسی می شوند. حقوق حق التدریسی هایی که شغلشان حق التدریس است مستمر پرداخت می شود و مشکل عقب افتادگی دریافت حقوق ندارند. حق التدریسی هایی که به پرداخت مطالباتشان اعتراض دارند، نیروهای رسمی هستند که اضافه کاری کردند. ان شاءالله تا قبل از پایان ۹۶ بخش اعظمی از مطالباتشان پرداخت می شود.

وزیر آموزش و پرورش: یک‌سوم مدارس کشور ایمن نیست

یکی از نگرانی ها در مورد ساختمان های فرسوده برخی مدارس است که احتمال وقوع فاجعه را دارد. برای نوسازی مدارس چه برنامه ای دارید؟

استحکام فضاهای آموزشی موضوع بسیار مهمی است. به طور میانگین یک سوم مدارس کشور ناایمن است یعنی از ۱۰۰ هزار مدرسه نزدیک به ۳۰ هزار مدرسه از استحکام کافی و استاندارد لازم برخوردار نیستند که این مدارس یا باید مقاوم سازی یا تخریب و بازسازی شوند. متاسفانه در سال ۹۶ به دلیل عدم اختصاص بودجه و اعتبارات کافی به طرح های عمرانی، نتوانستیم قدم های موثری در مسیر استحکام بخشی برداریم.

نباید فراموش شود که خیرین مدرسه ساز کمک بزرگی کردند. ۵۰ درصد مدارس افتتاح شده در وضعیت بسیار ناگواری که امسال در حوزه طرح های عمرانی با آن مواجه بودیم، از سوی خیرین ساخته شده بود. یعنی نیمی از بار آموزش و پرورش در افتتاح مدارس سال جاری را خیرین و بنیادهای نیکوکاری تقبل کردند و برای سال ۹۷ چشم انداز روشنی پیش بینی می شود. یعنی بودجه ۹۷ به تصویب مجلس می رسد و اعتبارات خوبی برای طرح های عمرانی پیش بینی شده است. تصور می کنم سال ۹۷ اگر تغییراتی در بودجه رخ ندهد سال طلایی در ساخت فضاهای آموزشی است.

ظاهرا آب، برق و گاز مدارس هم در سال ۹۷ رایگان است.

بله. این هم یکی از احکامی است که به تصویب رسید. البته اگر نهایی شود اجرا خواهدشد.

در صورت تصویب، کمک بزرگی به بودجه آموزش و پرورش می شود؟

بله. کمک خیلی بزرگ نیست اما باز هم خوب است. فکر می کنم حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیارد تومان از بار بودجه آموزش و پرورش به واسطه این تبصره کاهش پیدا می کند.

آموزش و پرورش از چند جهت با مشکلاتی مواجه است که به برخی از آن ها اشاره کردید اما از سوی دیگر دلواپسان هر از گاهی مانند همان بخشنامه که در مورد اردوهای دانش آموزی صادر و تبلیغات منفی زیادی درباره آن شد.

به هر حال آموزش و پرورش یک خانواده وسیع و بزرگ است. قبل از آن که مسئولیت وزارتخانه را برعهده بگیرم، روزنامه «آرمان» گفت و گویی با من داشت که در آن به این نکته اشاره کردم که جامعه ذی نفعان در آموزش و پرورش بسیار وسیع است. یعنی افرادی نگران وضعیت آموزش و پرورش هستند و این نگرانی تنها از جهت منفی نیست و از جهت مثبت هم هست چرا که پاره تن و فرزندانشان به این مدارس می آیند و می خواهند بدانند معلم چه تخصصی دارد، چه کتبی را تدریس می کند و چگونه تدریس می شود.

این نگرانی های صحیح در مورد آموزش و پرورش است ما هم توقع نداریم نگاه جامعه نسبت به آموزش و پرورش خوش بینانه باشد و بگویند هر کار که انجام می دهند، کار درستی است. مورد نقد قرار گرفتن را یک فرصت می دانیم اما درباره آنچه اشاره کردید که یک بخشنامه برای اردوهای دانش آموزی بود باید بگویم طی دستورالعملی مشخص می شود که اردوهای دانش آموزی با چه شرایطی برگزار شود که یک بند آن مورد نقدهای ناجوانمردانه به آن شد.

آن بند درباره ممنوعیت دیدار با جانبازان بود؟

نه. این بند می گوید دانش آموزان پیش دبستانی، اول و دوم ابتدایی به دلیل نامناسب بودن برخی محیط ها و تاثیرگذاری منفی بر آن ها به مراکز بهداشتی مانند انتقال خون، آسایشگاه هایی که بیماران روحی و روانی و جانبازی در آن هستند برده نشوند. البته یک بدسلیقگی در این بند وجود داشت و من به نامناسب بودن آن اعتراف می کنم. در این بند آمده بود دانش آموزان به آرامستان و گلزار شهدا برده نشوند. لازم نبود از «گلزار شهدا» استفاده شود. وقتی آرامستان ذکر می شود گلزار شهدا هم شامل آن می شد. کلمه «گلزار شهدا» نباید در بخشنامه ذکر می شد که همین موضوع باعث برخی انتقادات به آموزش و پرورش شد چنانکه برخی گفتند که مسئولان آموزش و پرورش در مقابله با شهدا هستند و مقام و شأن شهدا رعایت نشده و انتقاداتی به ما وارد شد.

شما سعی زیادی دارید از واژه انتقاد استفاده کنید اما با توجه به روالی که طی شد استفاده از واژه تخریب مناسب تر نیست؟ برخی آگاهان اذعان دارند عملکرد آموزش و پرورش در دوره آقای حاجی بابایی نامطلوب بود اما صدای منتقدان امروز در نیامد.

آن هایی که سلیقه سیاسی شان در تعارض با دولت است از هر نقطه ضعفی برای تخریب استفاده می کنند. آموزش و پرورش به عنوان بخشی از دولت از این تیغ بران در امان نیست و گاهی اوقات مورد تخریب و هجمه قرار می گیرد. در آغاز دولت دوازدهم تا به امروز چندین مورد برخی رفتارها را تشبیه به رفتار ناجوانمردانه کردم. برخی از واژه ها برای حرکت ناجوانمردانه استفاده کنند مانند همین «گلزار شهدا». افرادی به همین بهانه می گویند «می گویند بچه ها را گلزار شهدا نبرید پس با شهدا و روح شهید و فرهنگ ایثار مخالفند.» این اظهارات ناجوانمردانه است چون قبل و بعد گزاره، مورد توجه قرار نگرفته است. ما گفتیم دانش آموز کلاس اول و دوم و یک بچه پیش دبستانی را نباید به آرامستان ببرید ولو این که این بچه در آنجا دعای ندبه بخواند. خواندن دعای ندبه یک بچه پیش دبستانی در آرامستان موضوعیت ندارد.

وزیر آموزش و پرورش: یک‌سوم مدارس کشور ایمن نیست

اخیرا قوانین خوبی هم در آموزش و پرورش تصویب شد مانند حذف آزمون ها و پیک شادی که در سال های گذشته سبب گلایه دانش آموزان بود. این تصمیم در راستای امیدبخشی ارزیابی می شود؟

بله؛ همین طور است. باید تمام عواملی که نشاط را از مدرسه می گیرد را کاهش دهیم. این عوامل گاهی با اهداف خیرخواهانه در برنامه ها گنجانده شده است اما امروز مانع نشاط در مدرسه است، نگاه دانش آموزان نسبت به مدرسه و ایام مدرسه را بسیار کدر کرده است و خاطرات خوبی از مدرسه به بزرگسالی نمی برد. این آزمون ها با تصویب شورای عالی آموزش و پرورش در دوره ابتدایی منع شد هرچند هجمه های بسیار سنگینی علیه آن وجود دارد ولی امیدوارم که ان شاءالله این حرکت های اصلاحی که در راستای سند تحول بنیادین است، بتواند نظام آموزش و پرورش به ویژه دوران کودکی و دبستانی را بانشاط تر کند و آن ها خاطرات شیرینی از مدرسه داشته باشند.

یکی از مشکلات دانش آموزان آغاز کلاس های درس از ساعات آغازین روز است. در برخی کشورهای پیشرفته چنین نیست و دانش آموزان مکلف نیستند صبح زود برای حضور در مدرسه از خواب بیدار شوند. برای نشاط بخشی به مدارس برنامه ای برای تغییر ساعت آغاز کلاس های درس ندارید؟

چند کار در دستور داریم که یکی از تغییر ساعات کار مدارس است. البته در بحث تغییر ساعت شروع کلاس ها باید پدر و مادرانی که هر روز صبح به سر کار می روند را هم مدنظر داشت و بررسی های دقیق تری کرد. یکی از مسائلی که امروز در آموزش و پرورش وجود دارد ساعت شروع و خاتمه کار است. برای تغییر ساعات مدرسه در برخی بخش ها با مشکلاتی مواجه هستیم که مدارس دونوبته از جمله آن هاست. البته در بسیاری از مدارس با این محدودیت مواجه نیستم یعنی می توان ساعات کار را به شرط عدم تداخل با ساعت کار والدین بررسی کرد. اگر بنا بر این باشد ساعت کار مدرسه دیرتر آغاز شود فضایی پیش بینی می شود که پدر و مادر شاغل، فرزند خود را در مدرسه بگذارند و دانش آموزان تا آغاز ساعت رسمی کلاس ها در این فضا مطالعه و تفریح کنند.

کماکان شنیده می شود دانش آموزان را در برخی مدارس کتک می زنند. تایید می کنید؟

بله؛ متاسفانه این پدیده زشت و مذموم همچنان در آموزش و پرورش خودنمایی می کند. هرچند فراوانی آن کم است اما آن اندازه اتفاق زشتی است که حتی باید به یک مورد آن هم حساس بود و جلوی آن را گرفت. دو نوع اقدام در این زمینه در حال انجام است. یکی اقدام پیشگیرانه است یعنی همکاران را با ویژگی شیطنت، بازیگوشی و سر و صدا کردن دوران کودکی و نوجوانی آشنا کنیم بنابراین بخشی از این رفتارها را نمی توان بی انضباطی تلقی کرد بلکه باید تحمل کنیم و بپذیریم. در این راستا آموزش هایی را برای معلمان و مدیران مدارس آغاز کردیم. اقدام دیگر مواجهه با این اتفاق ست یعنی حساسیتی در آموزش و پرورش نسبت به این پدیده ایجاد کنیم که اگر کسی رعایت نکرد

و خدای نکرده اتفاقی در مدرسه ای رخ داد مانند پدر و مادری که ولی دانش آموز است از حقوق دانش آموز در مدرسه دفاع کنیم. البته متاسفانه شاهد تعرضاتی از سوی برخی اولیای دانش آموزان و حتی خود دانش آموز نسبت به معلمان هستیم که این هم برای من حساس است. همان طور که می گویم حساسیت در این مورد که اگر معلمی در مدرسه ای برخلاف اصول تربیتی تنبیه بدنی یا لفظی علیه دانش آموزی به کار برد وجود دارد، به همان میزان هم در مقابل تعرض ولی دانش آموز به معلم حساس هستیم. توهین به یک معلم توهین به یک میلیون معلم در جامعه است. من از همکارانم در بخش خصوصی خواستم به شدت و با سرعت عمل در قبال توهین ها به معلمان وارد عمل شوند، از حقوق معلمان باید صیانت و موضوع را پیگیری کنیم.

آقای دکتر! برنامه ای برای حذف تکلیف در منزل یا مشق شب دانش آموزان ندارید؟

یکی از کارهایی که در دستور کار قرار دارد بررسی حذف تکالیف در سه پایه اول، دوم و سوم ابتدایی است. حذف تکالیف مرسوم البته مدنظر است نه این که هیچ تکلیفی داده نشود. اکنون این طور است که به طور سنتی به دانش آموزان گفته می شود از این درس سه مرتبه بنویسید یا جدول ضرب را یک مرتبه از یکتا ۱۰ و یک مرتبه دیگر از ۱۰ تا یک ضرب کنید. این تکالیف آثار آموزشی ندارد و تنها دانش آموزان را نسبت به تحصیل و آموزش بدبین و کسل می کند. امیدوارم تابستان اعلام شود برای مهر ۹۷ برنامه برای تکالیف شب چه خواهدبود. کتاب خوانی یک موضوع در معرض خطر در جامعه است.

بنابراین باید بچه ها را عادت به کتاب خواندن بدهیم و بگوییم کتاب داستان مورد علاقه ات را انتخاب کن، با صدای بلند برای خانواده بخوان و نقاط ضعف و مثبت قهرمان داستان را در کلاس برای بچه ها بگو. با صدای بلند خواندن اثر تربیتی دارد که آن را دنبال می کنیم و بچه ها باید یاد بگیرند که پیام و کلامشان را به صورت رسا و شیوا برای مخاطب مطرح کنند. بچه ها وقتی صحبت می کنند جمله را در ذهنشان می بندند اما به زبان نمی آورند. یکی از اتفاقات تربیتی در رشد بچه این است که آن ها را به سمت ادای کامل جمله هدایت کنیم. عدم بیان جمله کامل یکی از اشکالات است که باید برطرف شود و کاهش پیدا کند. تکالیفی که به دانش آموزان می دهیم از جنس این تکالیف خواهدبود.

انتقاد به حجم کتب درسی هم است

بله. یکی از معضلات بسیار مزمن در آموزش و پرورش همین است که اشاره کردید. حجم کتب درسی آن قدر زیاد است که فرصت تمرین برای سایر مهارت های زندگی را به دانش آموزان نمی دهد. آن قدر حجم کتب زیاد است که فرصت نمی کنیم اهدافی مانند گفت و گو و بازی های گروهی و رفتاری در جمع را آموزش دهیم. صبوری و کنترل خشم، موضوعاتی است که در ایام مدرسه باید به آن پرداخته شود و بچه ها یاد بگیرند اگر خشمگین شدند، این خشم را مدیریت و کنترل کنند که روش های خودش را دارد و باید در مدرسه تمرین شود. حجم کتب درسی ما آن قدر زیاد است که فرصت پرداختن به این موضوعات و توسعه مهارت زندگی در مدرسه کمتر ایجاد می شود.

وزیر آموزش و پرورش: یک‌سوم مدارس کشور ایمن نیست

چرا خشونت در مدرسه افزایش پیدا کرده است؟

شما باید بپرسید چرا خشونت در جامعه افزایش پیدا کرده است.

یعنی معتقدید مدرسه متاثر از جامعه است؟

بله. مدرسه جامعه کوچک است. مدرسه مثل این است که آیینه ای جلوی جامعه گرفته اید و با حجم کوچک تر به آن نگاه می کنید. اتفاقی که در مدرسه رخ می دهد انعکاسی است از آنچه در جامعه و خانواده رخ می دهد. زمانی که به ها در روابط خانوادگی خودشان شاهد رفتارهای خشونت آمیز هستند، از آن الگوبرداری می کنند. وقتی دانش آموز در ماشین می بیند و شاهد رفتارهای خشن و بی ادبانه راننده برای یک ترمز بی جا است الگوبرداری می کند.

این پاسخ من نباید توجیه این توجیه این موضوع باشد که ما نمی توانیم در مدرسه کاری کنیم. از سوی دیگر دقت کنید که اخبار خشونت بیشتر پخش می شود در حالی که تصور نمی شود تعداد آن زیاد شده است. برای رفع این مشکل در مدرسه باید برنامه و اولویت بندی داشت پیش از این تنبیه و رفتارهای خشن زیاد بود اما جامعه خبردار نمی شد. الان اما با شکل گیری شبکه های اجتماعی در کوتاه ترین زمان همه از اتفاقات خبردار می شوند.

مشکلات سیاسی تا چه اندازه در مدارس هست مانند بازداشت دانش آموزان؟

در آموزش و پرورش مانند دانشگاه یا در طیف جوانان با مسائل سیاسی مواجه نیستیم. آنچه برای ما اهمیت دارد آن است که دانش آموزان در متوسطه دوم، فرصت اظهارنظر در خصوص مسائل اجتماعی و سیاسی پیدا کنند یعنی در آن مقطع به سطحی از بلوغ ذهنی می رسند که اظهارنظر در مورد مسائل سیاسی، رفتارها و برخوردها داشته باشند. البته در دوران متوسطه دوم به معنایی که در دوران دانشگاه با آن مواجه هستیم، با مسئله و مشکل مواجه نیستیم و برای ما مهم است که دانش آموزان در این دوره یاد بگیرند که نظراتشان را مطرح کنند

یعنی بدون این که نگران شوند موضوع را بیان کنند. اولویت این است که در کلاس با همکلاسی ها و معلمان در مورد مشکلات و مسائلی که با آنها مواجه می شوند صحبت می کنند و سوالات خودشان را در مورد مسائل سیاسی مطرح و با معلم و مسئول مدرسه در میان می گذارند. مهم تر آن است مسئولان مدرسه با آگاهی و شناختی که دارند باید بتوانند پاسخ های منطقی به دانش آموزان بدهند و آن ها را به سمت یافتن پاسخ هدایت کنند.

معلم ها در قبال پاسخ هایشان از مصونیت برخوردار هستند؟

ما مسئله ای نداریم که اگر دانش آموزی در مورد یک اتفاق کشور سوال کند بلافاصله بگویند بازداشتش کنید. برای معلم ها هم همین فضا فراهم است و خطری آن ها را تهدید نمی کند. بنابراین مشکلی برای پاسخ به سوالات سیاسی دانش آموزان ندارند.


وقتی خانه امن نیست…


روزنامه آرمان – آرزو ضیایی: کودکان بدسرپرست از کودکان بی‌سرپرست به مراتب تنهاترند، زیرا این کودکان اغلب دارای پدر و مادر یا سرپرستی فاقد صلاحیت و معتاد هستند و تمام دوران حضورشان در خانه رنج و عذاب می‌کشند. یکی از مهم‌ترین اهداف لایحه سرگردان و بلاتکلیف حقوق کودکان و نوجوانان در مجلس کمک به این کودکان است و در صورت تصویب این لایحه قطعا شاهد افزایش تعداد کودکان ارجاع شده به بهزیستی خواهیم بود. نکته حائز اهمیت تخصیص امکانات و خدمات موردنیاز این کودکان در مراکز سازمان‌بهزیستی است. در حال‌حاضر اخبار ضد و نقیضی در ارتباط با فرار برخی کودکان بدسرپرست از مراکز بهزیستی به گوش می‌رسد.

 

باتوجه به تعداد در‌ حال‌افزایش این کودکان، سوال مهم آن است که آنها در صورت فرار از مرکز بهزیستی به کجا پناه می‌برند و چه آینده‌ای می‌توان برای آنها متصور شد؟ خانه‌اش را به میل خود ترک نمی‌کند؛ نه چون نمی‌خواهد، زیرا قادر به ترک آن نیست. او نیازمند دریافت حمایت و محبتی است که هرگز از والدین خود دریافت نکرده است. این کودک پس از طی مراحل‌قانونی بسیار از خانه جهنمی‌اش برده و به یک مرکز بهزیستی سپرده می‌شود. روح او لبریز از رنج و دردی است که در خانه تحمل کرده و آثار کتک و آزار جسمی بر بدنش هویدا است از خانه خود برده می‌شود، اما هر چه بر او گذشته در خانه و در بستر یک خانواده بوده، بنابراین او رنگ خانواده را به خود دیده است.

 

وقتی خانه امن نیست 

به مرکز بهزیستی می‌آید که نفس بکشد و از امکاناتی که در محیط خانواده از او دریغ شده استفاده کند. او زخمی است و نیازمند ترمیم احساس و روح خسته خود است. کودک بدسرپرست درد دارد، او بسیار بیشتر از کودک بی‌سرپرست غصه دارد. کودکی که هرگز رنگ پدر یا مادر به خود ندیده شاید بتواند تصور کند که یک شب پدر یا مادر از سر عجز و درماندگی مالی او را در خیابان رها کرده‌اند، اما کودک بدسرپرست مادر یا پدر ناصالح خود را به چشم دیده و هرگز نمی‌تواند تصور والدین دلسوز را در ذهن بپروراند. هنگام ورود به مرکز بهزیستی نیازمند امکاناتی است که تنها مادی نیستند. او تشنه محبتی است که سال‌ها از یک کودک دریغ شده و نقش حمایتی مددکاران بسیار پررنگ است.

 

از سوی دیگر به محض تصویب لایحه حقوق کودک و نوجوان مسئولان‌بهزیستی موظف می‌شوند با نظارت مددکاران اجتماعی تا زمانی که والدین شرایط خاص دارند، از کودکان نگهداری و از واگذاری مجدد به والدین خودداری کنند. با این وجود قطعا تامین منابع اعتباری و بودجه برای بهزیستی به منظور تجهیز اماکن نگهداری این کودکان  از مهم‌ترین نکات است. علاوه براین گسترده‌تر شدن دامنه فعالیت و اقدامات سازمان اورژانس‌اجتماعی سبب افزایش تعداد کودکان بدسرپرست به مراکز بهزیستی شده است. به‌عنوان مثال در سال۹۵، ۷۰‌هزار تماس تلفنی با سامانه ۱۲۳ گرفته‌اند که از این تعداد ۱۳‌هزار مورد اعلام کودک‌آزاری بوده و نیمی از آنها به‌عنوان کودک‌آزاری تایید شده‌اند.

 

بنابراین بی‌تردید در بحث کودک‌آزاری با یک بحران علنی در کشور مواجهیم و در صورت تصویب لایحه حمایت از کودک تعداد کودکان سپرده‌شده به بهزیستی نیز به‌شدت افزایش خواهد یافت. تعداد کودکان افزایش می‌یابد سازمان‌بهزیستی در حال حاضر ۲۵ ‌هزار کودک بی‌سرپرست و بد‌سرپرست تحت پوشش خود دارد، از این تعداد ۱۵‌هزار کودک در خانواده‌های جایگزین با نسبت سببی و نسبی و … و ۱۰‌هزار کودک در مهدهای کودک سازمان‌بهزیستی نگهداری می‌شوند. به‌گفته نایب‌رئیس کمیسیون قضائی و حقوقی مجلس این سازمان به منظور نگهداری مناسب از کودکان بدسرپرست با مشکلات بودجه‌ای مواجه است. محمد کاظمی می‌افزاید:

 

« بسیاری از مواقع کودکان از حضور در این مراکز نگهداری سازمان‌بهزیستی احساس آرامش ندارند بنابراین اقدام به فرار کرده و متواری می‌شوند.» این در حالی است که والدین کودکان بدسرپرست اغلب معتاد یا قاچاقچی هستند، بنابراین بازگشت آنها به خانواده تقریبا محال است. در این‌صورت اگر آنها از مراکز بهزیستی فرار کنند راهی جز پناه بردن به خیابان یا افراد نامطمئن ندارند و فرار کودکان از مراکز بهزیستی حکایت ضرب‌المثل« هر چه بگندد نمکش می‌زنند، وای به حالی که بگندد نمک» است. اگر حتی یک کودک به‌دلیل مشکلات مالی بهزیستی، نبود خدمات مشاوره‌ای و… از یک مرکز بگریزد در واقع از تنها ملجأ و سازمان حمایتی دولت فرار کرده است.

 

 وقتی خانه امن نیست

 

در واقع آخرین راه نجات این کودکان سازمان‌بهزیستی است و اگر این سازمان نیز به هر دلیل نیازهای آنها را برآورده نکند باید منتظر عواقب بد و جبران ناپذیر خروج و فرار آنها از بهزیستی باشیم. تعداد این کودکان قطعا در صورت تصویب لایحه و همچنین شرایط اجتماعی و اقتصادی امروز در جامعه بیشتر خواهد شد، بنابراین اگر امروز تدبیری برای افزایش خدمات و امکانات‌بهزیستی اندیشیده نشود فردا نمی‌توان ادعا کرد که کمک شایان توجهی به این کودکان برای عبور از مسائل سختی زندگی آنها کرده‌ایم. لزوم رسیدگی به وضعیت مراکز خصوصی سال ۹۷ بودجه بهزیستی در مقایسه با سال ۹۶، ۲/۹‌درصد رشد کرده و به‌گفته مسئولان این سازمان رشد قابل‌توجهی داشته است،

اما باید دید چه میزان از این بودجه به مراکز نگهداری کودکان بدسرپرست یا بی‌سرپرست تعلق خواهد گرفت و وضعیت زندگی و ارائه خدمات به کودکان چه تفاوت‌های‌اساسی خواهد داشت. در حال حاضر ۶۸۰ مرکز نگهداری از کودکان بی‌‌‌سرپرست و بد سرپرست در کشور وجود دارد که از این تعداد ۶۴۰ مرکز به‌صورت غیردولتی و NGO‌ها و موسسات خیریه اداره می‌شوند و تنها ۳۴ مرکز شیرخوارگاه به‌صورت کاملا دولتی اداره می‌شوند. باتوجه به آنکه بیش از ۹۰‌درصد مراکز نگهداری از کودکان بی‌سرپرست توسط بخش‌خصوصی مدیریت می‌شوند تصور آنکه کمبود امکانات دولتی سبب عدم‌رضایت برخی از کودکان بدسرپرست یا بی‌سرپرست شود و آنها را وادار به فرار کند، بسیار دور از ذهن است.

 

بنابراین به‌نظر مشکل بیش از هر چیز نظارت تمام عیار سازمان بهزیستی نسبت به این مراکز است. کودکان بهزیستی پس از ۱۸ سال باید به جامعه وارد شوند و این سازمان وظیفه قانونی برای نگهداری شبانه روزی آنها ندارد. خانواده نهادی به منظور جامعه‌پذیری کودک است، بنابراین در صورت فقدان خانواده این کودکان باید در مراکز بهزیستی مورد حمایت شدید عاطفی قرار بگیرند و همچنین آموزش‌هایی مبنی بر جامعه‌پذیری ببینند. اگر ادعاهای نماینده مجلس و شنیده‌ها را بپذیریم، باید پذیرفت که برخی از کودکان در مراکز بهزیستی مورد حمایت عاطفی مطلوب قرار نمی‌گیرند و تصمیم به فرار می‌گیرند. سازمان‌بهزیستی نقش نظارت خود را فراموش نکند یک فعال حوزه کودک در گفت‌وگو با «آرمان» با اشاره به لزوم نظارت بیشتر سازمان بهزیستی به مراکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست می‌گوید:

 

وقتی خانه امن نیست 

یکی از مسائلی که سازمان بهزیستی همواره معترف به آن است کمبود نیروی انسانی تربیت شده و مراکز شبانه روزی بهزیستی است. ثریا عزیزپناه می‌افزاید: فضایی که کودکان در آن نگهداری می‌شوند دارای استانداردهایی خاص است و استانداردسازی این فضا برای کودکان دور از خانواده بسیار ضروری است. امکانات‌رفاهی در اختیار کودک و نحوه رفتار مربیان مراکز شبانه‌روزی از مهم‌ترین این استانداردهاست که متاسفانه بهزیستی در استانداردسازی هر دو این موارد دچار مشکلات‌اساسی است. در واقع مربیان در این مراکز از مهارت و صبوری کافی برخوردار نیستند و مکانی که در اختیار کودک برای زندگی قرار داده می‌شود نیز گاهی هیچ‌رغبتی برای او به منظور ماندگاری و زندگی در این مراکز ایجاد نمی‌کند.

 

او خاطرنشان می‌کند: باوجود تغییرات در قوانین سرپرستی کودک، این قوانین همچنان سختگیرانه هستند و زمان ماندگاری کودکان در مراکز نگهداری طولانی و ورودی کودکان به آنها بسیار زیاد است، بنابراین با وجود این زمان زیاد برآورده کردن نیازهای کودکان بسیار حائزاهمیت است و کودکان صفر تا ۱۸ سال نیازمند حضور والدین و سرپرستانی هستند که ویژگی‌های مطلوب شخصیتی حداقلی را داشته باشند. عزیزپناه می‌افزاید: کسر بودجه سازمان‌بهزیستی، کمبود نیروی‌متخصص و عدم نظارت کافی در مراکز نگهداری سازوکار این مراکز را دچار مشکل کرده و در طول سالیان گذشته بارها گزارش‌هایی از فرار کودکان یا بدرفتاری با آنها در این مراکز شنیده شده است.

 

علاوه بر استانداردسازی این مراکز نیازمند نظارت و مراقبت بسیار جدی سازمان‌بهزیستی از آنها هستیم و متاسفانه سازوکار آموزشی- تربیتی و همچنین امکانات برخی از آنها در حد رضایت کودکان نیست و آنها ترجیح به خروج از این مراکز دارند. او تاکید می‌کند: سازمان‌بهزیستی باید وضعیت مراکز نگهداری و شبه خانواده‌ها را بازبینی کند، زیرا نظارت جدی آنها بسیار در افزایش رضایت کودکان از این مراکز کارساز است. این مساله‌ای که سازمان بهزیستی به آن تاحدود زیادی بی‌توجهی کرده است. عزیزپناه می‌افزاید: اغلب کودکان بدسرپرست به دستور دادگاه و قاضی به مراکز بهزیستی سپرده می‌شوند و بنابراین در صورت فرار بسیار بعید است آنها به بستر خانواده برگردند. در رفتار کودکان نباید به‌دنبال منطق بود.

 

اگر کودک مایل به حضور در این مراکز نباشد به هر ترتیب آنجا را ترک می‌کند و به افرادی پناه می‌برد که به مراتب برای کودکان شرایط زندگی را سخت‌تر خواهند کرد و مخاطرات بیشتری نیز آنها را تهدید می‌کند. او می‌گوید: آنها در جامعه رها می‌شوند و این رها شدگی بدون حضور و نظارت سرپرست و جایگزین‌قانونی قطعا آسیب‌زاست. کودکان قادر به مراقبت و تغییر شرایط زندگی خود نیستند بنابراین در این صورت انتظاری جز آسیب‌پذیری کودک نباید داشت. اگر نظارت بهزیستی دقیق و استانداردسازی مطابق با شرایط کودکان نباشد در این صورت شاهد فرار کودکان از این مراکز خواهیم بود.


جراحی زیبایی در ایران، خیلی هم زیاد نیست!


روزنامه هفت صبح: طبق گزارش انجمن بین المللی جراحی پلاستیک، ایرانی ها در میانه ۲۵ کشور در رتبه ۲۰ قرار دارند.

جراحی زیبایی در ایران، خیلی هم زیاد نیست! (فوری)

شاید تعداد عمل های جراحی زیبایی در ایران زیاد به نظر برسند اما نسبت آن به جمعیت کشور زیاد نیست و در کشورهای مختلف آمریکایی، اروپایی و آسیایی در زمینه جراحی های تهاجمی و غیرتهاجمی پیشتازند. به گزارش خبرآنلاین و به نقل از سیناپرس، گزارش سالانه انجمن بین المللی جراحی پلاستیک (ISAPS) که ژوئن ۲۰۱۷ (خرداد ۱۳۹۶) منتشر شد، نشان می دهد که کشورهای آمریکا، برزیل، ژاپن، ایتالیا و مکزیک در رتبه های اول تا پنجم عمل های جراحی زیبایی تهاجمی و کم تهاجمی سال ۲۰۱۶ قرار داشته اند و ۴۱٫۱ درصد از کل عمل های پلاستیک جهان را به خود اختصاص داده بودند. روسیه، هند، ترکیه، آلمان و فرانسه در رتبه های ششم تا دهم و ایران نیز در رتبه بیستم این جدول جای گرفته بود.

محبوب ترین عمل های جراحی زیبایی جهان در سال ۲۰۱۶ (۱۳۹۵)

  • افزایش حجم / پروتز پستان (۱۵٫۸ درصد کل جراحی های زیبایی)
    لیپوساکشن (۱۴ درصد کل جراحی های زیبایی)
    جراحی پلک (۱۲٫۹ درصد کل جراحی های زیبایی)
    رینوپلاستی (۷٫۶ درصد کل جراحی های زیبایی)
    ابدومینوپلاستی (۷٫۴۱ درصد کل جراحی های زیبایی)

تفاوت جنسیتی

همانطور که انتظار می رود، بیشترین تقاضا برای عمل های جراحی زیبایی تهاجمی و غیرتهاجمی در بین زنان دیده می شود. گزارش ISAPS در سال ۲۰۱۶ (۱۳۹۵) نشان می دهد که ۸۶٫۲ درصد از کل عمل های جراحی زیبایی در جهان معادل با ۲۰,۳۶۲,۶۵۵ عمل جراحی مربوط به زنان بوده و بیشترین درخواست ها مربوط به پنج مورد زیر بوده است:

  • افزایش حجم / پروتز پستان
    لیپوساکشن
    جراحی پلک
    ابدومینوپلاستی
    ماستوپکسی (لیفت پستان)

جراحی زیبایی در ایران، خیلی هم زیاد نیست! (فوری)

اما مردان نیز از قافله جراحی های زیبایی عقب نیفتاده اند و ۱۳٫۸ درصد معادل با ۳,۲۶۴,۲۵۴ عمل جراحی را به خود اختصاص داده اند. پنج عمل جراحی پلاستیک عمده در مردان عبارتند از:

  • جراحی پلک
    ژنیکوماستی (بزرگی سینه مردان)
    رینوپلاستی (جراحی بینی)
    لیپوساکشن
    کاشت مو

این چند کشور

۱٫ آمریکا؛ پرتقاضاترین کشور جهان

حدود دو میلیون آمریکایی در سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶) تحت عمل های جراحی زیبایی مختلفی مانند افزایش حجم سینه، لیپوساکشن و ابدومینوپلاستی (عمل جراحی زیبایی برای حذف چربی اضافی ناحیه شکم) قرار گرفتند و ۱۵ میلیون نفر دیگر نیز تحت درمان با روش های کم تهاجمی مانند پوتاکس، تزریق ژل و فیلر (پر کننده) قرار گرفتند.

۲٫ وضعیت جراحی پلاستیک در برزیل

حضور «ایو پیتانگوی» (Ivo Pitanguy) معروف ترین جراح پلاستیک جهان در برزیل، در کنار حضور ۴۵۰۰ جراح پلاستیک و ارائه خدمات درمانی با قیمت های متنوع این کشور را به یکی از مقاصد اصلی گردشگران سلامت از نقاط مختلف جهان برای انجام جراحی های زیبایی تبدیل کرده است.

سائوپائولو و ریودوژانیرو اصلی ترین مقاصد گردشگران سلامت محسوب می شوند که خدمات متنوعی را در اختیار آنها قرار می دهند. افزایش حجم /پروتز پستان و لیپوساکشن، دو جراحی زیبایی اصلی د ر برزیل محسوب می شوند. در عین حال بیش از ۴ هزار جراح از نقاط مختلف جهان با هدف شرکت در دوره های آموزشی و شرکت در کارگاه های دکتر پیتانگوی، راهی این کشور شده اند.

جراحی زیبایی در ایران، خیلی هم زیاد نیست! (فوری)

۳٫ وضعیت جراحی پلاستیک در شرق آسیا

بسیاری از جوانان کره جنوبی و ژاپن (که در رتبه سوم بیشترین جراحی های زیبایی جهان جای دارد) ترجیح می دهند که چشمانی شبیه غربی ها داشته باشند؛ از همین رو جراحی پلک (بلفاروپلاستی) در صدر محبوب ترین جراحی های زیبایی این دو کشور جای دارد.

همچنین ۲۰ درصد از زنان اهل کره جنوبی جراحی های زیبایی تهاجمی و کم تهاجمی را تجربه کرده اند. رینوپلاستی (جراحی بینی) و لیپوساکشن در رتبه های بعدی جراحی های زیبایی در این کشور قرار دارند.

۴٫ جراحی پلاستیک در ایتالیا

شاید مردم ایتالیا به داشتن چهره های جذاب و زیبا مشهور باشند، اما عمل های جراحی زیبایی در این کشور به شدت رواج دارد و باعث شده که این کشور در رتبه چهارم بیشترین تعداد عمل های پلاستیک جای بگیرد. جراحی های کم تهاجمی به ویژه تزریق پوتاکس، فیلر و ژل برای برطرف کردن چین و چروک و خط لبخند، در کنار لیپوساکشن، محبوب ترین جراحی ها در این کشور اروپایی محسوب می شوند.

۵٫ وضعیت جراحی پلاستیک در ایران

به گفته دکتر «عبدالجلیل کلانتر هرمزی»، عضو هیات مدیره انجمن جراحان پلاستیک ایرانی، جراحی های فک و صورت، تزریق ها، جراحی های لیفت و لیپوساکشن اصلی ترین جراحی های زیبایی در ایران به شمار می روند.

در ایران رینوپلاستی (جراحی بینی) بیشترین میزان عمل های جراحی زیبایی را به خود اختصاص داده است؛ البته آمار دقیق را در این زمینه تنها وزارت بهداشت می تواند ارائه کند. جراحی پلک (بلفاروپلاستی)، افزایش حجم / پروتز پستان، لیپوساکشن، بوتاکس، تزریق فیلر و ژل در رتبه های بعدی جراحی های زیبایی تهاجمی و کم تهاجمی در بین ایرانیان قرار دارند.

جراحی زیبایی در ایران، خیلی هم زیاد نیست!


زندان جای مادران نیست…


روزنامه اعتماد: پويش «ارمغان» سال گذشته با همكاري معاونت امور زنان و خانواده رياست‌جمهوري آغاز شد و توانست ٢٥٠ زنداني زن كه به دليل جرايم غيرعمد (عمدتا مالي) در زندان بودند را آزاد كند. امسال قرار است اين پويش با نام «زندان جاي مادران نيست» كار خود را ادامه دهد. به سراغ اطهره نژادي، معاون برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي معاونت امور زنان و خانواده رياست‌جمهوري كه يكي از بانيان اين پويش‌هاست رفته‌ايم تا در گفت‌وگويي چرايي شروع اين كار و برنامه‌هاي آتي را بپرسيم.

پويشي براي آزادي زنان زنداني (فوری)

چه چيزي باعث شد كه به فكر زنان زنداني محكوم ناشي از جرايم غيرعمد باشيد و از سال قبل پويش ارمغان و «زندان جاي مادران نيست» را اجرايي كنيد؟

در دولت يازدهم ما با توجه به وظيفه سازماني معاونت سعي كرديم كه همه اقشار و گروه‌هاي زنان را در برنامه‌ريزي‌ها و سياستگذاري معاونت ببينيم كه از جمله زنان زنداني هم از آن اقشاري بودند كه بايد به آنها توجه مي‌كرديم. معاون رييس‌جمهور كه در آن زمان خانم مولاوردي بودند و در سفرهاي استاني‌شان گاهي از زندان‌ها بازديد مي‌كردند و خود من هم به زندان‌ها ‌رفتم و وضعيت را از نزديك مشاهده ‌كردم.

اطلاعات، پژوهش‌ها، كارها و تجربياتي را كه از دستگاه‌هاي مختلف به ما مي‌رسيد ،بررسي كرديم و ديديم در برخي مواقع زناني كه دچار جرايم غير عمد شده‌اند، اكثرا هم جرايم مالي است و معمولا هم براي خودشان نيست و شايد حتي براي همسران‌شان چك كشيده بودند، زنان دربندي هستند كه نبودن‌شان در خانواده‌هاي‌شان باعث ضربه خيلي زياد به بنيان خانواده شده و فرزندان اينها دچار سردگمي هستند و به هرحال مادر به عنوان محور خانواده حضور ندارد. ما در يك بررسي خيلي جامع متوجه شديم كه بايد درمورد كل زندانيان كشور كاري كنيم و آن كار اين است كه براي اينكه زنان زنداني، مخصوصا زناني كه همسران‌شان هم در زندان هستند كمتر آسيب ببينند، گامي‌برداريم. از اين رو با انجمن حمايت از خانواده‌هاي زندانيان موافقتنامه همكاري بستيم.

اين انجمن به عنوان يك انجمن غير دولتي توانمند‌سازي اقتصادي خانواده‌هاي زندانيان را آغاز كرد. در پروژه‌ مشتركي كه داشتيم در چند استان كشور به ويژه استان‌هايي كه زندانيان بيشتري داشتند كار را شروع كرديم تا بتوانيم توانمندسازي اقتصادي را به خانواده‌هاي زندانيان ببريم. در بخش دوم كار زنان زنداني بودند كه همانطور كه در ابتداي صحبت‌هايم گفتم، نبودن آنها در خانه به خانواده آسيب مي‌رساند. نكته ديگر اين است كه اغلب اين زنان به دليل عدد و رقم نسبتا پاييني نسبت به آقايان در زندان هستند.

در نتيجه فكر كرديم كه اين كار را با كمك خود مردم و با استفاده از فرهنگ نيكوكاري مردم جلو ببريم. با ستاد ديه وارد مذاكره شديم و در سال گذشته تفاهمنامه‌اي را با آنان منعقد كرديم كه كمپين «ارمغان آزادي» را براي سال اول در سال گذشته اجرا كرديم. براي اين كمپين دوستان همه كمك كردند، هم مردم و نيكوكاران وارد كمك شدند وهم معاونت از ظرفيت تسهيلگري و ترويج خود استفاده كرد، جمعيت هنرمندان هم براي انجام اين كار به ما پيوستند و خلاصه همه كمك كردند تا بتوانيم كار مثبتي را در اين زمينه انجام دهيم.

گويا امسال هم پويش زندان جاي مادران نيست را اجرايي كرده‌ايد.

امسال فكر كرديم كه بايد باز هم اين كار را ادامه دهيم. تجربه خوبي بود. تجربه‌اي كه نشان مي‌دهد هنوز هم روحيه همكاري و نيكوكاري ميان مردم وجود دارد. وقتي تك تك ما خودمان را جاي فرزنداني بگذاريم كه مادر در زندان است يا جاي مادري بگذاريم كه نگران فرزندش است و واقعا به طور غيرعمد دچار اين جرم شده است و در زندان به سر مي‌برد، حتما خودمان را مجاب خواهيم كرد و مجاب خواهيم شد كه در اين پويش كمك كنيم و بنابراين امسال هم اين كار را با اين شعار كه «زندان جاي مادران نيست» با جديت بيشتري دنبال مي‌كنيم.

به جز ستاد ديه، با تشكل‌هاي حمايت از خانواده زندانيان هم در اين باره مذاكره داشته‌ايد؟ آيا برنامه داريد از نهادها و سازمان‌هاي ديگري هم در اين زمينه كمك بگيريد؟

بله، همانطور كه قبل‌تر هم گفتم با تشكل‌هاي حمايت از خانواده‌هاي زندانيان مذاكره داشتيم و امسال هم همان كاري كه در دو سال با كمك انجمن حمايت از خانواده‌هاي زندانيان انجام داديم، ادامه مي‌دهيم. امسال هم درصدد رسيدن به يك تفاهم سه جانبه با سازمان بسيج كشور و سازمان بسيج مستضعفين و سازمان زندان‌هاي كشور هستيم كه ان‌شاءالله اين دو سازمان هم به ويژه دو معاونت بسيج در حوزه بسيج خواهران و بسيج سازندگي به كمك ما بيايند.

آيا بهتر نيست بدون ذكر نام داستان اين زنان منتشر و منعكس شود تا مردم ارتباط بيشتري با موضوع بگيرند و دخيل هم شوند؟

اين موضوع واقعا در تخصص من نيست. بيشتر شما روزنامه‌نگاران مي‌توانيد به ما كمك كنيد. شايد در اين حوزه‌ها بتوان كاري كرد كه مردم بيشتر از اتفاق‌هايي كه مي‌افتد، مطلع شوند و حتي جنبه پيشگيرانه هم داشته باشد؛ هشدارهايي براي همه مردم. به نظر من خوب است كه بدون ذكر نام داستان‌هاي اين افراد مطرح شود. اما اينكه چقدر ما بتوانيم به اين مساله دست پيدا كنيم بايد ديد كه سازمان زندان‌ها اجازه گفت‌وگو با زنان زنداني را خواهد داد يا نه و آيا بعد از اينكه از زندان آزاد شدند امكان صحبت و استفاده از تجربيات‌شان ميسر مي‌شود يا نه كه به هرحال حق آن كسي است كه به سراغش مي‌رويم كه مايل است جواب بدهد يا نه.

چقدر لازم است چهره‌هاي معروف پيشقدم شوند؟

به هرحال هر انساني علاوه‌بر اينكه خودش به طور فردي مي‌تواند به اين قضيه كمك كند، يك سرمايه اجتماعي هم دارد كه اين سرمايه‌هاي اجتماعي هم در بسياري از مواقع كمك مي‌كنند. وقتي كسي از سرمايه اجتماعي‌اش براي تشويق و ترغيب به شراكت در اين امر خير استفاده مي‌كند، تاثيرگزار خواهد بود و به معناي واقعي كلمه هم‌افزايي مثبت اتفاق مي‌افتد. به نظرم مي‌آيد كه تاثير قابل توجهي دارد. كمااينكه در كمپين سال گذشته هم برنامه‌هاي تلويزيوني كمك كرد به ما كه اين كمپين در ايام عيد به صورت زيرنويس در برنامه‌ها مطرح شد.

گزارش‌هاي شما كدام مناطق يا كدام زندان‌ها و زنان زنداني را نيازمند توجه بيشتري مي‌دانند؟

عدد و رقم كل زنان زنداني جرايم غيرعمد را از ستاد ديه به صورت حدودي گرفته‌ايم و سعي مي‌كنيم كه به عنوان يك سياستگذار خيلي وارد جزييات نشويم مگر اينكه براي سياستگذاري و برنامه‌ريزي ضروري باشد. نكته خيلي مهم براي ما اين است كه ما با اعتماد كامل با ستاد كار مي‌كنيم و اميدواريم آنچه مردم در قالب اين كمپين كمك مي‌كنند، حتما به طور كامل و مسلم در اين حوزه استفاده شود كه قطعا اين طور خواهد بود.

ما با اعتماد بين دستگاهي كه داريم اين كار را انجام مي‌دهيم. مطمئنيم كه آنها با تخصصي كه دارند مي‌توانند بررسي كنند كه در كدام مناطق بيشتر بايد اين مساله صورت بگيرد. پارامترهاي مختلفي هست از جمله اينكه ممكن است تعداد فرزندان يك زن زنداني بيشتر باشد و خب نسبت به كسي كه فرزند كمتري دارد، ممكن است در اولويت قرار بگيرد.

نكته خيلي مهم ديگر هم اين است كه بحث ما اين است كه بايد زندان‌هاي‌مان خالي شوند. اگر ما بتوانيم با يك عدد، ١٠ زن زنداني را كه مادر هم هستند آزاد كنيم، براي ما نسبت به آزاد كردن يك زنداني كه عدد و رقم خيلي بيشتري را بدهكار است، ارجحيت دارد. دليل هم اين است كه ١٠ خانواده از اين اقدام نتيجه مي‌گيرند.


رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست


برترین ها – ترجمه از پردیس بختیاری: موی سر یکی از مهمترین چیزهایی است که به ظاهر شما شخصیت می دهد. این موضوع در هالیوود اهمیت زیادی دارد، به طوری که برخی از ستاره ها سعی می کنند ظاهرشان را مانند آنچه هواداران شان بدان عادت کرده اند یا دوست دارند، حفظ کنند.

 

به عنوان مثال ما برخی از ستاره ها را به رنگ موی قرمزشان می شناسیم اما واقعیت این است که رنگ طبیعی موهای آنها چیز دیگری است. اگر دوست دارید با این ستاره ها آشنا شوید، در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

لوسیل بال

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

لوسیل بال یکی از مشهورترین چهره های مو قرمز است اما رنگ واقعی موهای او چیز دیگری است. در حقیقت او موهای بلوندی دارد که قرمزی شان را مدیون حنا است. البته این که او از حنا برای رنگ کردن موهایش استفاده می کند، یک راز است.

 

اما استون

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

اینطور به نظر می رسد که رنگ قرمز موهای اما استون ارثی است اما واقعیت این است که او موهای بلوندی دارد و رنگ قرمز موهایش طبیعی نیست. او در مصاحبه ای با مجله «Vogue» گفته: «رنگ قرمز، رنگ مورد علاقه من است. اگر چه رنگ موهای خودم که بلوند است را نیز دوست دارم اما واقعا عاشق قرمز هستم.»

 

دبورا آن ول

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

اگرچه دبورا آن ول گاهی مجبور است که به خاطر فیلمبرداری موهایش را بلوند، یعنی همان رنگ واقعی موهایش، کند اما اکثر مواقع موهای او را قرمز می بینیم. او در مصاحبه ای گفته که از سن ۱۴ سالگی موهایش را قرمز می کند.

 

بلا تورن

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

رنگ قرمز موهای بلا تورن، که همه آن را با این رنگ مو می شناسند، طبیعی نیست. در واقع او موهایی بلوند دارد اما از آنجا که به رنگ طبیعی موهایش علاقه ای ندارد، همیشه موهایش را به رنگ قرمز رنگ می کند. او آنقدر به این رنگ علاقه دارد که یک بار زمانی که یکی از کارگردان ها به او گفت باید برای فیلمبرداری رنگ موهای طبیعی خودت را داشته باشی، شروع به گریه کرد.

 

ایمی آدامز

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

احتمالا هیچکس روزهایی را که ایمی آدامز موهایی جز رنگ قرمز داشت را به یاد نمی آورد، اما ما به سالهای قبل بازگشتیم و در میان آلبوم ها، عکسی از او با موهای طبیعی اش را یافتیم تا ثابت کنیم که او سالهاست موهایش را رنگ می کند. در واقع او از سن ۲۷ سالگی رنگ کردن موهایش را آغاز کرده و اعتقاد دارد که رنگ قرمز موهایش یکی از دلایل موفقیت او در نقش هایش است.

 

سینتیا نیکسون

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

سریال «جنسیت و شهر» ۲ شخصیت مو بلوند، یک قهوه ای و یک مو قرمز داشت که همان مو قرمز بیشترین توجهات را به سمت خود جلب کرد اما آیا می دانستید که رنگ طبیعی موهای سینتیا نیکسون قرمز نیست؟ در واقع او در طول تمام این سریال ما را فریب داد. او پس از اتمام این سریال، در مصاحبه ای گفت: «من برای بازگشت به رنگ طبیعی موهایم، هیجان زده ام.»

 

کریستینا هندریکس

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

ما کریستینا هندریکس را با موهای قرمز می شناسیم اما رنگ طبیعی موهای او بلوند است. او خودش اعتراف کرده که رنگ های مختلفی را مانند مشکی، قهوه ای یا حتی بنفش روی سرش امتحان می کند. او در این باره می گوید: «من تجربه کردن را دوست دارم.» احتمالا باید این بار منتظر رنگ آبی موهای او باشیم.

 

دبرا مسینگ

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

یکی از خصوصیات بارز دبرا مسینگ، موهای قرمزش است اما این رنگ، رنگ واقعی موهای او نیست. در واقع او به دلیل علاقه ای که به این رنگ دارد، موهایش را همیشه قرمز نگه می دارد که البته هوادارانش نیز از این موضوع راضی و خشنودند.

 

سوفی ترنر

 

 رنگ طبیعی موی این ستاره‌ها، قرمز نیست!

سوفی ترنر در نقش سانسا استارک در «بازی تاج و تخت» موهای قرمزی دارد که در واقع رنگ طبیعی موهای خودش نیست. او در مصاحبه ای با مجله مد و فشن گفت: «من در طول سریال، مجبور بودم که هر هفته موهایم را رنگ کنم تا رنگ طبیعی موهایم که بلوند است، به چشم نیاید.»